pain numbs
درد بیحس میکند
fear numbs
ترس بیحس میکند
emotion numbs
احساسات بیحس میکند
cold numbs
سرما بیحس میکند
time numbs
زمان بیحس میکند
shock numbs
ضربه بیحس میکند
stress numbs
استرس بیحس میکند
loss numbs
از دست دادن بیحس میکند
grief numbs
غم و اندوه بیحس میکند
hurt numbs
آسیب بیحس میکند
the cold weather numbs my fingers.
هواى سرد انگشتانم را بیحس میکند.
fear numbs her ability to think clearly.
ترس توانایی او را برای تفکر واضح بیحس میکند.
the medication numbs the pain effectively.
دارو به طور موثر درد را بیحس میکند.
excessive alcohol numbs the senses.
مصرف بیش از حد الکل حواس را بیحس میکند.
the anesthesia numbs the area before surgery.
بیحسی ناحیه را قبل از عمل جراحی بیحس میکند.
his indifference numbs her desire to connect.
بیتفاوتی او میل او را برای ارتباط برقرار کردن بیحس میکند.
pain numbs
درد بیحس میکند
fear numbs
ترس بیحس میکند
emotion numbs
احساسات بیحس میکند
cold numbs
سرما بیحس میکند
time numbs
زمان بیحس میکند
shock numbs
ضربه بیحس میکند
stress numbs
استرس بیحس میکند
loss numbs
از دست دادن بیحس میکند
grief numbs
غم و اندوه بیحس میکند
hurt numbs
آسیب بیحس میکند
the cold weather numbs my fingers.
هواى سرد انگشتانم را بیحس میکند.
fear numbs her ability to think clearly.
ترس توانایی او را برای تفکر واضح بیحس میکند.
the medication numbs the pain effectively.
دارو به طور موثر درد را بیحس میکند.
excessive alcohol numbs the senses.
مصرف بیش از حد الکل حواس را بیحس میکند.
the anesthesia numbs the area before surgery.
بیحسی ناحیه را قبل از عمل جراحی بیحس میکند.
his indifference numbs her desire to connect.
بیتفاوتی او میل او را برای ارتباط برقرار کردن بیحس میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید