tiniest

[ایالات متحده]/[ˈtɪnɪst]/
[بریتانیا]/[ˈtɪnɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچکترین به لحاظ اندازه؛ بسیار کوچک؛ بسیار ناچیز.

عبارات و ترکیب‌ها

tiniest bit

کمترین مقدار

tiniest house

کوچکترین خانه

tiniest detail

کوچکترین جزئیات

tiniest voice

کوچکترین صدای

tiniest amount

کمترین مقدار

tiniest speck

کوچکترین ناخالصی

tiniest room

کوچکترین اتاق

tiniest chance

کوچکترین امکان

tiniest part

کوچکترین قسمت

tiniest flower

کوچکترین گل

جملات نمونه

the tiniest grain of sand was almost invisible.

کوچکترین ذرات ریز ماسه تقریباً غیرقابل دید بود.

she found the tiniest speck of dust on the screen.

او کوچکترین ذرات چربی را روی صفحه یافت.

the hummingbird is one of the tiniest birds in the world.

کوچکترین پرندگان دنیا، گویچه است.

he noticed the tiniest crack in the vase.

او کوچکترین شکستگی در جار را متوجه شد.

the tiniest detail can make a big difference.

کوچکترین جزئیات می تواند تفاوت زیادی ایجاد کند.

we searched for the tiniest clue in the evidence.

ما به دنبال کوچکترین اشاره در شواهد بودیم.

the baby’s hand held the tiniest toy car.

دست نوزاد کوچکترین ماشین بازی را نگه داشت.

the island was a tiny, almost the tiniest, dot on the map.

جزیره یک نقطه بسیار کوچک، تقریباً کوچکترین، روی نقشه بود.

she wore the tiniest diamond ring on her finger.

او کوچکترین گوشتی را روی انگشت خود پوشید.

the tiniest mistake can lead to serious consequences.

کوچکترین خطا می تواند به عواقب جدی منجر شود.

he felt the tiniest breeze on his face.

او کوچکترین باد روی صورت خود را احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید