tinkly music
موسیقی زنگوله ای
tinkly sound
صدای زنگوله ای
On one night with those glittering stars, when the moonlight was falling tinkly on the roses of the garden, the girl saw her first guest outside her window.
در یک شب با آن ستاره های درخشان، وقتی نور ماه به آرامی بر روی گل های باغ می افتید، دختر اولین مهمان خود را در خارج از پنجره اش دید.
The tinkly sound of wind chimes filled the garden.
صدای زنگوله مانند وزش باد، باغ را پر کرد.
She wore tinkly bracelets on her wrist.
او دستبندهای زنگوله مانند بر روی مچ دستش داشت.
The tinkly laughter of children echoed through the playground.
خنده های زنگوله مانند کودکان در سراسر زمین بازی طنین انداز شد.
The tinkly notes of the piano filled the room.
نت های زنگوله مانند پیانو اتاق را پر کرد.
Her tinkly voice was soothing and melodic.
صدای زنگوله مانند او آرامش بخش و دلنشین بود.
The tinkly sound of the fountain added to the peaceful ambiance.
صدای زنگوله مانند فواره به فضای آرام کمک کرد.
The tinkly sound of ice cubes clinking in the glass signaled the start of the party.
صدای زنگوله مانند کوبیده شدن یخ در لیوان، شروع مهمانی را نشان داد.
She loved the tinkly sound of bells on a windy day.
او صدای زنگوله ها در یک روزی که باد می وزید را دوست داشت.
The tinkly sound of her laughter brightened up the room.
صدای خنده زنگوله مانند او، اتاق را روشن کرد.
The tinkly sound of the music box brought back fond memories.
صدای زنگوله مانند جعبه موسیقی خاطرات خوش را زنده کرد.
My tinkly mouse and the flour.
鼠 کوچک من و آرد
منبع: The Growth History of a Little Princesstinkly music
موسیقی زنگوله ای
tinkly sound
صدای زنگوله ای
On one night with those glittering stars, when the moonlight was falling tinkly on the roses of the garden, the girl saw her first guest outside her window.
در یک شب با آن ستاره های درخشان، وقتی نور ماه به آرامی بر روی گل های باغ می افتید، دختر اولین مهمان خود را در خارج از پنجره اش دید.
The tinkly sound of wind chimes filled the garden.
صدای زنگوله مانند وزش باد، باغ را پر کرد.
She wore tinkly bracelets on her wrist.
او دستبندهای زنگوله مانند بر روی مچ دستش داشت.
The tinkly laughter of children echoed through the playground.
خنده های زنگوله مانند کودکان در سراسر زمین بازی طنین انداز شد.
The tinkly notes of the piano filled the room.
نت های زنگوله مانند پیانو اتاق را پر کرد.
Her tinkly voice was soothing and melodic.
صدای زنگوله مانند او آرامش بخش و دلنشین بود.
The tinkly sound of the fountain added to the peaceful ambiance.
صدای زنگوله مانند فواره به فضای آرام کمک کرد.
The tinkly sound of ice cubes clinking in the glass signaled the start of the party.
صدای زنگوله مانند کوبیده شدن یخ در لیوان، شروع مهمانی را نشان داد.
She loved the tinkly sound of bells on a windy day.
او صدای زنگوله ها در یک روزی که باد می وزید را دوست داشت.
The tinkly sound of her laughter brightened up the room.
صدای خنده زنگوله مانند او، اتاق را روشن کرد.
The tinkly sound of the music box brought back fond memories.
صدای زنگوله مانند جعبه موسیقی خاطرات خوش را زنده کرد.
My tinkly mouse and the flour.
鼠 کوچک من و آرد
منبع: The Growth History of a Little Princessلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید