tiresome

[ایالات متحده]/'taɪəs(ə)m/
[بریتانیا]/'taɪɚsəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آزاردهنده، کسل‌کننده، باعث آزار یا تحریک

جملات نمونه

a very tiresome lecture

یک سخنرانی بسیار خسته‌کننده

weeding is a tiresome but essential job.

کشتن علف های هرز یک کار خسته کننده اما ضروری است.

He can be a very tiresome child at times.

او گاهی اوقات می‌تواند یک کودک بسیار خسته‌کننده باشد.

He spent his life in pointlessly tiresome drudgery.

او عمر خود را در رنج و مشقت بیهوده و طاقت‌فرسا سپری کرد.

wanted a straight answer, not more of their tiresome games.

خواستند یک پاسخ مستقیم، نه بیشتر از بازی‌های خسته‌کننده آنها.

Therefore suffer from the hectic phobophobia the alleged psychological disease which show the feeling of too much heavy and tiresome in life.

بنابراین از فوبوفوبیا پرمشغله، یک بیماری روانشناختی ادعایی که نشان دهنده احساس بیش از حد سنگین و خسته کننده در زندگی است، رنج می برند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید