toboggan

[ایالات متحده]/təˈbɒɡən/
[بریتانیا]/təˈbɑːɡən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ناگهان پایین آمدن; بر روی یک توبوگان سر خوردن
n. یک سورتمه با کف صاف که برای سر خوردن از تپه‌های پوشیده از برف استفاده می‌شود
Word Forms
جمعtoboggans
شکل سوم شخص مفردtoboggans
صفت یا فعل حال استمراریtobogganing
زمان گذشتهtobogganed
قسمت سوم فعلtobogganed

عبارات و ترکیب‌ها

toboggan ride

سر خوردن برف

toboggan hill

تپه برف

toboggan run

مسیر سر خوردنی

toboggan race

مسابقه سر خوردن

toboggan sled

اسلید برف

toboggan park

پارک برف

tobogganing fun

سر خوردن برف، تفریح

toboggan session

زمان سر خوردن برف

toboggan party

جشنچه سر خوردن برف

toboggan adventure

ماجراجویی با اسلید برف

جملات نمونه

the children raced down the toboggan hill.

کودکان با سرعت به سمت تپه برف‌نشین دویدند.

we enjoyed a thrilling ride on the toboggan.

ما از یک سواری هیجان‌انگیز با استفاده از توبوگان لذت بردیم.

he built a toboggan out of wood for winter fun.

او یک توبوگان از چوب برای تفریح ​​زمستانی ساخت.

they took turns sliding down the toboggan.

آنها نوبت‌نوبت از توبوگان سر خوردند.

the toboggan glided smoothly over the snow.

توبوگان به راحتی روی برف سر خورد.

we packed a picnic to enjoy after tobogganing.

ما یک پیک نیک را برای لذت بردن بعد از بازی با توبوگان بستیم.

she fell off the toboggan and landed in the snow.

او از توبوگان افتاد و در برف فرود آمد.

the toboggan was too heavy for me to lift.

توبوگان برای من خیلی سنگین بود تا بتوانم آن را بلند کنم.

they decorated their toboggan for the winter festival.

آنها توبوگان خود را برای جشنواره زمستانی تزئین کردند.

we took a family photo on the toboggan.

ما یک عکس خانوادگی روی توبوگان گرفتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید