toned

[ایالات متحده]/təʊnd/
[بریتانیا]/toʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن تن یا کیفیت صدا; کهنه و تغییر رنگ داده

عبارات و ترکیب‌ها

toned arms

بازوهای خوش‌فرم

toned body

بدن خوش‌فرم

toned legs

پاهای خوش‌فرم

toned abs

شکم خوش‌فرم

toned physique

اندام خوش‌فرم

toned muscles

عضلات خوش‌فرم

toned silhouette

سیلوئت خوش‌فرم

toned waist

کمر خوش‌فرم

toned glutes

باسن خوش‌فرم

toned appearance

ظاهر خوش‌فرم

جملات نمونه

she has a toned physique from her regular workouts.

او بدنی ورزیده و خوش‌تناج دارد که نتیجه تمرینات منظمش است.

he prefers a toned look rather than a bulky one.

او ترجیح می‌دهد ظاهری خوش‌تناج داشته باشد تا حجیم.

yoga helps in keeping the body toned and flexible.

یوگا به حفظ تناسب و انعطاف‌پذیری بدن کمک می‌کند.

she follows a diet to maintain her toned abs.

او برای حفظ عضلات شکم خوش‌تناجش، رژیم غذایی را دنبال می‌کند.

his toned arms are a result of consistent weight training.

بازوهای خوش‌تناج او نتیجه تمرینات منظم با وزنه است.

to achieve a toned body, one must balance exercise and nutrition.

برای داشتن بدنی خوش‌تناج، باید بین ورزش و تغذیه تعادل برقرار کرد.

the fitness program promises to help you get toned in weeks.

برنامه تناسب اندام قول می‌دهد که در عرض چند هفته به شما کمک کند تا خوش‌تناج شوید.

she uses resistance bands to keep her legs toned.

او از کش‌های مقاومتی برای خوش‌تناج نگه داشتن پاهایش استفاده می‌کند.

his toned back is a result of his dedication to swimming.

پشت خوش‌تناج او نتیجه تعهدش به شنا است.

many people aspire to have a toned body for summer.

بسیاری از مردم آرزو دارند برای تابستان بدنی خوش‌تناج داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید