topline

[ایالات متحده]/ˈtɒplaɪn/
[بریتانیا]/ˈtɑːplaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نمای کلی بدن یک حیوان از سر تا دم

عبارات و ترکیب‌ها

topline growth

رشد خط مقدم

topline revenue

درآمد خط مقدم

topline results

نتایج خط مقدم

topline figures

اعداد خط مقدم

topline performance

عملکرد خط مقدم

topline sales

فروش خط مقدم

topline metrics

معیارهای خط مقدم

topline strategy

استراتژی خط مقدم

topline analysis

تجزیه و تحلیل خط مقدم

topline forecast

پیش‌بینی خط مقدم

جملات نمونه

the company's topline growth exceeded expectations this quarter.

رشد چشمگیر درآمد شرکت در این فصل از انتظارات بیشتر بود.

investors are focused on topline revenue figures.

سرمایه‌گذاران بر روی ارقام درآمدی در صدر توجه دارند.

we need to improve our topline performance to attract more investors.

ما باید عملکرد درآمدی خود را بهبود بخشیم تا سرمایه‌گذاران بیشتری را جذب کنیم.

topline sales are crucial for the success of the new product.

فروش در صدر اهمیت برای موفقیت محصول جدید است.

the ceo emphasized the importance of topline metrics in the meeting.

مدیرعامل بر اهمیت معیارهای درآمدی در جلسه تاکید کرد.

reducing costs can help improve topline profitability.

کاهش هزینه‌ها می‌تواند به بهبود سودآوری در صدر کمک کند.

analysts predict a strong topline for the upcoming fiscal year.

تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که در سال مالی آینده رشد درآمدی قوی وجود خواهد داشت.

topline growth is a key indicator of a company's health.

رشد در صدر نشانگر کلیدی سلامت یک شرکت است.

marketing strategies should aim to boost topline results.

استراتژی‌های بازاریابی باید به منظور افزایش نتایج در صدر باشند.

understanding topline trends can help shape future strategies.

درک روندها در صدر می‌تواند به شکل‌دهی استراتژی‌های آینده کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید