toppled

[ایالات متحده]/ˈtɒp.əld/
[بریتانیا]/ˈtɑː.pəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زمین افتادن یا باعث افتادن شدن؛ سرنگون کردن یا شکست دادن

عبارات و ترکیب‌ها

toppled government

دولت سرنگون

toppled regime

رژیم سرنگون

toppled statue

مجسمه سرنگون

toppled tower

برج سرنگون

toppled leader

رهبر سرنگون

toppled monarchy

پادشاهی سرنگون

toppled authority

قدرت سرنگون

toppled empire

امپراتوری سرنگون

toppled power

قدرت سرنگون

جملات نمونه

the statue was toppled during the protest.

مجسمه در جریان اعتراضات سرنگون شد.

the strong winds toppled several trees in the park.

وزش بادهای شدید باعث سرنگون شدن چندین درخت در پارک شد.

his careless actions toppled the carefully arranged plans.

اقدامات بی‌احتیاطی او طرح‌های به‌خوبی سازمان‌یافته را سرنگون کرد.

the government was toppled after the revolution.

پس از انقلاب، دولت سرنگون شد.

the old building was finally toppled to make way for new construction.

ساختمان قدیمی سرانجام برای ساخت و ساز جدید تخریب شد.

the king was toppled by a coup.

شاه در یک کودتا سرنگون شد.

the domino effect caused the entire line to be toppled.

اثر دومینو باعث شد کل خط سرنگون شود.

the child accidentally toppled the tower of blocks.

کودک به طور تصادفی برج بلوکی را سرنگون کرد.

heavy rain toppled the outdoor event's tents.

باران شدید باعث سرنگون شدن چادرهای رویداد فضای باز شد.

his arguments were so weak that they easily toppled under scrutiny.

استدلال‌های او آنقدر ضعیف بودند که به راحتی در برابر بررسی از هم پاشیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید