troubled

[ایالات متحده]/'trʌb(ə)ld/
[بریتانیا]/'trʌbld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حالت اختلال یا تحریک؛ گیج یا سردرگم.
Word Forms
قسمت سوم فعلtroubled
زمان گذشتهtroubled

عبارات و ترکیب‌ها

feeling troubled

احساس پریشانی

deeply troubled

به شدت پریشان

troubled mind

ذهن پریشان

troubled thoughts

افکار پریشان

troubled emotions

احساسات پریشان

in trouble

در مشکل

get into trouble

وارد مشکل شدن

have trouble

مشکل داشتن

hidden trouble

مشکلات پنهان

make trouble

ایجاد مشکل کردن

trouble shooting

عیب‌یابی

have trouble with

مشکل داشتن با

cause trouble

مشکل ایجاد کند

out of trouble

خارج از مشکل

stomach trouble

مشکلات معده

make trouble for

ایجاد مشکل برای

run into trouble

با مشکل مواجه شدن

give someone trouble

ایجاد مشکل برای کسی

give oneself trouble

ایجاد مشکل برای خود

don't trouble

نگران نباش

heart trouble

مشکلات قلبی

trouble shoot

عیب یابی

borrow trouble

به دردسر افتادن

جملات نمونه

be troubled with a cough

نگران سرفه بودن

a troubled conscience

وجدان آشفته

He felt troubled and distressed.

او احساس ناراحتی و پریشانی کرد.

He had a troubled adolescence.

او دوران نوجوانی پرمشکل داشت.

he was not troubled by doubts.

او نگران تردیدها نبود.

a troubled night of insomnolence

یک شب پرمشکل بی‌خوابی

I am troubled with a cough.

من نگران سرفه هستم.

It is good fishing in troubled waters.

ماهیگیری در آب های متلاطم خوب است.

fish in troubled waters

ماهیگیری در آب های متلاطم

Plague is troubled by in my henroost!

طاعون در لانه من دچار مشکل است!

He is doubly troubled, by illness and poverty.

او دو برابر آشفته است، به دلیل بیماری و فقر.

I am troubled about her.

من نگران او هستم.

the murmur of the water can provide balm for troubled spirits.

نجواهای آب می تواند تسکین بخش ارواح پریشان باشد.

I've been troubled by telephone calls at ungodly hours.

من به دلیل تماس تلفنی در ساعات غیرمعمول اذیت شده ام.

The army arranged to fly the men out to the troubled island.

ارتش برنامه ریزی کرد تا سربازان را به جزیره پرمشکل منتقل کند.

We must not try to play off the boy troubled with a stammer.

ما نباید سعی کنیم پسری که دچار لکنت زبان است را دستکاری کنیم.

You shouldn't have troubled yourself to prepare such a feast!

نباید خودتان را برای تهیه چنین سفره ای خسته می کردید!

نمونه‌های واقعی

Never trouble trouble till trouble troubles you.

تا زمانی که مشکل شما را درگیر نکند، نگران مشکل نباشید.

منبع: Pronunciation: Basic Course in American English Pronunciation

The country is mired in severe economic trouble.

کشور در بحران اقتصادی شدیدی فرو رفته است.

منبع: BBC Listening February 2014 Collection

Gang members are often troubled young people.

اعضای باند اغلب جوانانی آشفته هستند.

منبع: Global Slow English

I'm so sorry to have troubled you.

بابت اینکه شما را اذیت کردم بسیار متاسفم.

منبع: Grandparents' Business English Class

They are also less likely to be troubled by problems.

آنها همچنین کمتر احتمال دارد که نگران مشکلات باشند.

منبع: Beijing Normal University Edition High School English (Compulsory 5)

There is likely more political trouble ahead for the German chancellor.

به احتمال زیاد، مشکلات سیاسی بیشتری در انتظار صدراعظم آلمان است.

منبع: NPR News October 2018 Collection

Ker-Lindsay said that other movements are troubled by events in Spain.

کر-ل Lindsay گفت که جنبش‌های دیگر نگران وقایع اسپانیا هستند.

منبع: VOA Special November 2017 Collection

Then he told her all his trouble.

سپس او تمام مشکلاتش را با او در میان گذاشت.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

But financial concerns, she said, troubled both Millennials and Generation Z.

اما نگرانی‌های مالی، به گفته او، هم نسل هزاره‌ها و هم نسل Z را آشفته کرد.

منبع: VOA Special September 2022 Collection

I'm just in a little trouble. - What kind of trouble?

من فقط کمی در مشکل هستم. - چه نوع مشکلی؟

منبع: Classic movies

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید