troubles

[ایالات متحده]/ˈtrʌbəlz/
[بریتانیا]/ˈtrʌbəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مشکلات یا سختی‌ها
v. نگران کردن یا مزاحم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

troubles ahead

مشکلات پیش رو

troubles arise

مشکلات بوجود می‌آیند

troubles brewing

مشکلات در حال شکل‌گیری هستند

troubles come

مشکلات می‌آیند

troubleshooter needed

نیاز به رفع مشکل‌کننده

troubles in paradise

مشکلات در بهشت

troubles galore

مشکلات فراوان

troubles remain

مشکلات باقی می‌مانند

troubles multiply

مشکلات تکثیر می‌شوند

جملات نمونه

she has been facing many troubles at work.

او با مشکلات زیادی در محل کار روبرو بوده است.

he tried to solve his financial troubles.

او سعی کرد مشکلات مالی خود را حل کند.

they discussed their troubles with each other.

آنها مشکلات خود را با یکدیگر در میان گذاشتند.

many people experience troubles in their relationships.

بسیاری از مردم مشکلات زیادی را در روابط خود تجربه می کنند.

she often finds herself in troubles.

او اغلب خود را در موقعیت های مشکل‌ساز می‌بیند.

he has troubles keeping up with his studies.

او در پیشرفت در تحصیلات خود مشکل دارد.

they need to address their troubles before moving forward.

آنها باید قبل از پیشرفت، به مشکلات خود رسیدگی کنند.

her troubles seemed to multiply overnight.

مشکلات او به نظر می رسید که یک شبه دوچندان شده اند.

he always helps his friends with their troubles.

او همیشه به دوستانش در حل مشکلاتشان کمک می کند.

after the meeting, they felt relieved of their troubles.

پس از جلسه، آنها از رهایی از مشکلات خود احساس راحتی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید