he trudges home
او با خستگی به خانه میرود
she trudges through
او از میان آن ها با سختی عبور میکند
they trudges on
آنها به راه خود ادامه میدهند
the dog trudges
سگ با خستگی راه میرود
he trudges along
او در امتداد آن با خستگی میرود
she trudges back
او با خستگی برمیگردد
he trudges forward
او با خستگی به جلو میرود
they trudges uphill
آنها با سختی به سمت بالا میروند
she trudges slowly
او به آرامی با خستگی میرود
he trudges wearily
او با خستگی زیاد راه میرود
the dog trudges through the deep snow.
سگ در برف عمیق به سختی پیش میرود.
he trudges home after a long day at work.
او پس از یک روز طولانی کاری با خستگی به خانه برمیگردد.
she trudges up the hill, feeling exhausted.
او در حالی که احساس خستگی میکند، به سختی بالا میرود.
the soldier trudges through the muddy battlefield.
سرباز در حالی که به سختی از میان میدان جنگ گلآلود عبور میکند.
he trudges along the beach, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر است، در امتداد ساحل به سختی پیش میرود.
the student trudges into class late.
دانشجو با تاخیر به سختی وارد کلاس میشود.
after the hike, she trudges back to the campsite.
پس از پیادهروی، او با خستگی به کمپ بازمیگردد.
the old man trudges down the street with a cane.
مرد پیر با یک عصا به سختی در خیابان پایین میرود.
he trudges through the rain, determined to reach home.
او در حالی که در باران به سختی پیش میرود، مصمم است به خانه برسد.
she trudges along the path, feeling the weight of her worries.
او در حالی که در امتداد مسیر به سختی پیش میرود، سنگینی نگرانیهای خود را احساس میکند.
he trudges home
او با خستگی به خانه میرود
she trudges through
او از میان آن ها با سختی عبور میکند
they trudges on
آنها به راه خود ادامه میدهند
the dog trudges
سگ با خستگی راه میرود
he trudges along
او در امتداد آن با خستگی میرود
she trudges back
او با خستگی برمیگردد
he trudges forward
او با خستگی به جلو میرود
they trudges uphill
آنها با سختی به سمت بالا میروند
she trudges slowly
او به آرامی با خستگی میرود
he trudges wearily
او با خستگی زیاد راه میرود
the dog trudges through the deep snow.
سگ در برف عمیق به سختی پیش میرود.
he trudges home after a long day at work.
او پس از یک روز طولانی کاری با خستگی به خانه برمیگردد.
she trudges up the hill, feeling exhausted.
او در حالی که احساس خستگی میکند، به سختی بالا میرود.
the soldier trudges through the muddy battlefield.
سرباز در حالی که به سختی از میان میدان جنگ گلآلود عبور میکند.
he trudges along the beach, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر است، در امتداد ساحل به سختی پیش میرود.
the student trudges into class late.
دانشجو با تاخیر به سختی وارد کلاس میشود.
after the hike, she trudges back to the campsite.
پس از پیادهروی، او با خستگی به کمپ بازمیگردد.
the old man trudges down the street with a cane.
مرد پیر با یک عصا به سختی در خیابان پایین میرود.
he trudges through the rain, determined to reach home.
او در حالی که در باران به سختی پیش میرود، مصمم است به خانه برسد.
she trudges along the path, feeling the weight of her worries.
او در حالی که در امتداد مسیر به سختی پیش میرود، سنگینی نگرانیهای خود را احساس میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید