tumbling down
غلتیدن به پایین
tumbling rocks
سنگهای غلتان
tumbling movements
حرکات غلتزن
take a tumble
افتادن
tumble down
افتادن به پایین
tumble in
وارد شدن
tumble dry
خشککردن با خشککن
wisteria was tumbling over itself.
گلایل در حال واژهگویی و ریختن روی یکدیگر بودند.
The walls came tumbling down.
دیوارها شروع به واژهگویی و سقوط کردند.
she pitched forward, tumbling down the remaining stairs.
او به جلو افتاد و از پلههای باقیمانده پایین افتاد.
the defender indulged in some play-acting after tumbling to the ground.
مدافع پس از افتادن به زمین، به کمی بازیگری پرداخت.
His eyes were fastened on the boiling, tumbling waves.
چشمانش به موجهای خروشان و واژهگویی خیره شده بود.
The earthquake sent buildings tumbling into one another like failing dominoes.
زلزله باعث شد ساختمانها مانند دُمینوهای در حال سقوط، به یکدیگر واژهگون شوند.
tumbling down
غلتیدن به پایین
tumbling rocks
سنگهای غلتان
tumbling movements
حرکات غلتزن
take a tumble
افتادن
tumble down
افتادن به پایین
tumble in
وارد شدن
tumble dry
خشککردن با خشککن
wisteria was tumbling over itself.
گلایل در حال واژهگویی و ریختن روی یکدیگر بودند.
The walls came tumbling down.
دیوارها شروع به واژهگویی و سقوط کردند.
she pitched forward, tumbling down the remaining stairs.
او به جلو افتاد و از پلههای باقیمانده پایین افتاد.
the defender indulged in some play-acting after tumbling to the ground.
مدافع پس از افتادن به زمین، به کمی بازیگری پرداخت.
His eyes were fastened on the boiling, tumbling waves.
چشمانش به موجهای خروشان و واژهگویی خیره شده بود.
The earthquake sent buildings tumbling into one another like failing dominoes.
زلزله باعث شد ساختمانها مانند دُمینوهای در حال سقوط، به یکدیگر واژهگون شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید