tumbling

[ایالات متحده]/ˈtʌmbliŋ/
[بریتانیا]/'tʌmblɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر نمایشی چرخیدن و سوت زدن
adj. کج
v. افتادن؛ فروریختن؛ به دام افتادن یا لنگ لنگان رفتن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtumbling
جمعtumblings

عبارات و ترکیب‌ها

tumbling down

غلتیدن به پایین

tumbling rocks

سنگ‌های غلتان

tumbling movements

حرکات غلت‌زن

take a tumble

افتادن

tumble down

افتادن به پایین

tumble in

وارد شدن

tumble dry

خشک‌کردن با خشک‌کن

جملات نمونه

wisteria was tumbling over itself.

گلایل در حال واژه‌گویی و ریختن روی یکدیگر بودند.

The walls came tumbling down.

دیوارها شروع به واژه‌گویی و سقوط کردند.

she pitched forward, tumbling down the remaining stairs.

او به جلو افتاد و از پله‌های باقی‌مانده پایین افتاد.

the defender indulged in some play-acting after tumbling to the ground.

مدافع پس از افتادن به زمین، به کمی بازیگری پرداخت.

His eyes were fastened on the boiling, tumbling waves.

چشمانش به موج‌های خروشان و واژه‌گویی خیره شده بود.

The earthquake sent buildings tumbling into one another like failing dominoes.

زلزله باعث شد ساختمان‌ها مانند دُمینوهای در حال سقوط، به یکدیگر واژه‌گون شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید