tossing

[ایالات متحده]/'tɔsiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شستشوی سنگ معدن؛ تکان دادن یا لرزاندن به جلو و عقب.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtossing

عبارات و ترکیب‌ها

tossing and turning

چرخیدن و بی‌خوابی

tossing a salad

انداختن سالاد

tossing a coin

پرتاب سکه

tossing and catching

پرتاب و گرفتن

tossing a frisbee

پرتاب صفحه

toss in

اضافه کردن

toss and turn

چرخیدن و بی‌خوابی

argue the toss

بحث در مورد پرتاب

toss a coin

سکه بینداز

toss off

سرعت بخشیدن

toss up

تصمیم دادن

جملات نمونه

he celebrated by tossing his hat high in the air.

او با پرتاب کلاهش به هوا جشن گرفت.

Poor Joan has been tossing around all night with that fever.

ژوآن بیچاره تمام شب را به دلیل تب در حال چرخیدن بوده است.

It depicts boules players apparently tossing bombs across a lawn.

در آن تصویر، بازیکنان بول به طور ظاهری در حال پرتاب بمب به وسط چمن هستند.

For hours the boy would stand tossing a ball up into the air and catching it again.

برای ساعت‌ها پسر ایستاده و یک توپ را به هوا پرتاب می‌کرد و دوباره آن را می‌گرفت.

All night I have been tossing and turning racking my brains to think what could have possessed the young man to kill himself.

تمام شب به این طرف و آن طرف می‌چرخیدم و ذهنم را مشغول فکر می‌کردم که چه چیزی باعث شده بود جوان خودکشی کند.

He was tossing and turning all night, unable to sleep.

او تمام شب در حال چرخیدن و بی‌خوابی بود.

She was tossing the ball back and forth with her friend.

او با دوستش مشغول پرتاب کردن توپ به جلو و عقب بود.

The chef was tossing the salad with a delicious dressing.

سرآشپز با یک سس خوشمزه مشغول پرتاب کردن سالاد بود.

The waves were tossing the boat around in the storm.

امواج قایق را در طوفان به این سو و آن سو می‌انداختند.

He was tossing his keys in the air while waiting for his friend.

او در حالی که منتظر دوستش بود، کلیدهایش را در هوا پرتاب می‌کرد.

She was tossing her hair over her shoulder as she walked.

او در حالی که راه می‌رفت، موهایش را روی شانه‌اش می‌انداخت.

The chef was tossing the noodles in the wok.

سرآشپز رشته‌ها را در ووک پرتاب می‌کرد.

The kids were tossing a frisbee in the park.

بچه‌ها مشغول پرتاب کردن فروبیز در پارک بودند.

He was tossing his clothes into a suitcase for the trip.

او لباس‌هایش را برای سفر در یک چمدان می‌انداخت.

She was tossing coins into the fountain for good luck.

او برای خوش‌شانسی سکه‌ها را در فواره می‌انداخت.

نمونه‌های واقعی

It's grabbing things out of space and it's also tossing them back out.

او چیزها را از فضا می‌گیرد و آنها را دوباره به بیرون پرتاب می‌کند.

منبع: The History Channel documentary "Cosmos"

Trump wasted no time tossing diplomatic conventions overboard.

ترامپ بدون اتلاف وقت کنوانسیون‌های دیپلماتیک را دور ریخت.

منبع: Time

If you can toss, just tossing motion here.

اگر می‌توانید پرتاب کنید، فقط پرتاب حرکت در اینجا.

منبع: Make healthy meals with Jamie.

I knew you'd be up, tossing and turning.

می‌دانستم که شما بیدار هستید، در حال پرتاب و چرخیدن.

منبع: Modern Family - Season 07

We have a team tossing her place.

ما یک تیم داریم که جایگاه او را پرتاب می‌کند.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

I was tossing and turning last night.

من شب گذشته در حال پرتاب و چرخیدن بودم.

منبع: Sleepless in Seattle Original Soundtrack

I mean, what's with them tossing out candy canes after every carol? It's pandering.

منظورم این است که چرا بعد از هر ترانه چوب‌حلوای شیرین پرتاب می‌کنند؟ این چاپلوسی است.

منبع: Modern Family - Season 01

Buckbeak pawed the ground, tossing his sharp head.

بکبیک پنجه زد زمین، سر تیزش را پرتاب کرد.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Somebody was tossing and turning all night long?

آیا کسی تمام شب در حال پرتاب و چرخیدن بود؟

منبع: Lost Girl Season 2

I'm tossing it right into your lap.

من آن را درست در دامنتان پرتاب می‌کنم.

منبع: Prosecution witness

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید