unaccused

[ایالات متحده]/[ʌnˈækjuzd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈækjuzd]/

ترجمه

adj. بی‌گناه؛ عاری از اتهام؛ کسی که به طور رسمی به ارتکاب جرم متهم نشده است.

عبارات و ترکیب‌ها

remain unaccused

باقي ماندن بي گناه

the unaccused witness

شهادت دهنده بي گناه

being unaccused

بي گناه بودن

unaccused party

طرف بي گناه

still unaccused

هنوز بي گناه

unaccused suspect

مشتبه بي گناه

declared unaccused

بي گناه اعلام شده

an unaccused man

يك مرد بي گناه

prove unaccused

بي گناهي را ثابت كردن

unaccused individuals

افراد بي گناه

جملات نمونه

the unaccused witness provided crucial testimony.

شاهد غیرمتهم شهادت حیاتی ارائه داد.

he remained unaccused despite the investigation.

او با وجود تحقیقات همچنان بی‌گناه باقی ماند.

she felt unfairly targeted, being unaccused of any wrongdoing.

او احساس می‌کرد به ناحق مورد هدف قرار گرفته است، زیرا متهم به هیچ جرمی نبود.

the unaccused suspect maintained their innocence throughout the trial.

مظنون بی‌گناهی در طول دادگاه بی‌گناهی خود را حفظ کرد.

despite the rumors, he was unaccused and continued his work.

با وجود شایعات، او بی‌گناه بود و به کار خود ادامه داد.

the unaccused employee was cleared of all charges.

کارمند بی‌گناه از همه اتهامات تبرئه شد.

it's important to remember that someone unaccused is presumed innocent.

مهم است به یاد داشته باشید که یک فرد بی‌گناه مشمول اصل برائت است.

the police had no evidence against the unaccused individual.

پلیس هیچ مدرکی علیه فرد بی‌گناه نداشت.

being unaccused doesn't guarantee a comfortable situation.

بی‌گناه بودن تضمینی برای یک موقعیت راحت نیست.

the unaccused man walked free after the lengthy trial.

مرد بی‌گناه پس از محاکمه طولانی آزاد شد.

she was an unaccused bystander to the unfortunate event.

او یک ناظر بی‌گناه بر حادثه ناگوار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید