unimpeached

[ایالات متحده]/ʌnɪmˈpiːtʃt/
[بریتانیا]/ʌnɪmˈpiːtʃt/

ترجمه

adj. بی‌چون و چرا; فراتر از انتقاد

عبارات و ترکیب‌ها

unimpeached leader

رهبر بدون نقص

unimpeached official

مسئول بدون نقص

unimpeached president

رئیس‌جمهور بدون نقص

unimpeached judge

قاضی بدون نقص

unimpeached record

سابقه بدون نقص

unimpeached status

وضعیت بدون نقص

unimpeached authority

قدرت بدون نقص

unimpeached integrity

یکپارچگی بدون نقص

unimpeached character

شخصیت بدون نقص

unimpeached reputation

شهرت بدون نقص

جملات نمونه

the judge remained unimpeached throughout the trial.

قاضی در طول دادگاه بدون نقص باقی ماند.

her unimpeached reputation made her a trusted leader.

شهرت او که بدون نقص بود، او را به یک رهبر مورد اعتماد تبدیل کرد.

despite the accusations, he remained unimpeached in his office.

با وجود اتهامات، او در سمت خود بدون نقص باقی ماند.

the politician's unimpeached record helped him win the election.

سابقه بدون نقص سیاستمدار به او کمک کرد تا انتخابات را ببرد.

her unimpeached integrity was admired by all her colleagues.

یکپارچگی او که بدون نقص بود، مورد تحسین همه همکارانش قرار گرفت.

they praised his unimpeached performance in the project.

آنها عملکرد او در پروژه که بدون نقص بود را تحسین کردند.

with an unimpeached character, she was the perfect candidate.

با شخصیتی بدون نقص، او کاندیدای مناسب بود.

the company's unimpeached ethics attracted many clients.

اخلاق بدون نقص شرکت، مشتریان زیادی را جذب کرد.

he built an unimpeached legacy through his dedication.

او با تعهد خود، میراثی بدون نقص ساخت.

her unimpeached commitment to justice inspired others.

تعهد او به عدالت که بدون نقص بود، الهام بخش دیگران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید