unaffectionate

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈfɛkʃənət/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈfɛkʃənɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد محبت؛ عاطفی سرد

عبارات و ترکیب‌ها

unaffectionate behavior

رفتار بی‌علاقه

unaffectionate parents

والدین بی‌علاقه

unaffectionate relationship

رابطه بی‌علاقه

unaffectionate tone

لحن بی‌علاقه

unaffectionate remarks

اظهارات بی‌علاقه

unaffectionate attitude

نگاه بی‌علاقه

unaffectionate smile

لبخند بی‌علاقه

unaffectionate gestures

حرکات بی‌علاقه

unaffectionate words

کلمات بی‌علاقه

unaffectionate friend

دوست بی‌علاقه

جملات نمونه

his unaffectionate nature made it hard for others to connect with him.

طبیعت بی‌عشق او باعث می‌شد ارتباط با او برای دیگران دشوار باشد.

she felt lonely in an unaffectionate relationship.

او در یک رابطه بی‌عشق احساس تنهایی می‌کرد.

children often thrive in environments that are not unaffectionate.

کودکان اغلب در محیط‌هایی که غیر بی‌عشق هستند، شکوفا می‌شوند.

his unaffectionate demeanor surprised everyone at the party.

رفتار بی‌عشق او همه را در مهمانی شگفت‌زده کرد.

they described their childhood as unaffectionate and strict.

آنها دوران کودکی خود را بی‌عشق و سخت توصیف کردند.

her unaffectionate response left him feeling rejected.

پاسخ بی‌عشق او باعث شد او احساس طرد شود.

he was often criticized for being unaffectionate towards his family.

او اغلب به خاطر بی‌عشق بودن نسبت به خانواده‌اش مورد انتقاد قرار می‌گرفت.

in an unaffectionate world, kindness can make a big difference.

در دنیای بی‌عشق، مهربانی می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.

her unaffectionate attitude towards pets was surprising.

حالت بی‌عشق او نسبت به حیوانات خانگی غیرمنتظره بود.

they tried to change their unaffectionate ways for the sake of their children.

آنها سعی کردند روش‌های بی‌عشق خود را به خاطر فرزندانشان تغییر دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید