unanchored

[ایالات متحده]/ʌnˈæŋkəd/
[بریتانیا]/ʌnˈæŋkərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر متصل; غیر لنگر انداخته; غیر ثابت; ناامن

عبارات و ترکیب‌ها

unanchored thoughts

افکار بی‌ریشه‌

unanchored ideas

ایده‌های بی‌ریشه

unanchored feelings

احساسات بی‌ریشه

unanchored dreams

رویاهای بی‌ریشه

unanchored beliefs

باورهای بی‌ریشه

unanchored emotions

احساسات بی‌ریشه

unanchored concepts

مفاهیم بی‌ریشه

unanchored narratives

روایت‌های بی‌ریشه

unanchored perspectives

دیدگاه‌های بی‌ریشه

unanchored relationships

روابط بی‌ریشه

جملات نمونه

the ship was left unanchored in the harbor.

کشتی بدون لنگور در بندر رها شده بود.

he felt unanchored in his new job.

او در شغل جدیدش احساس بی‌ریشگی می‌کرد.

her thoughts were unanchored and scattered.

افکار او بی‌ریشگی و پراکندگی داشتند.

the unanchored boat drifted away.

قایق بی‌لنگر دور شد.

living in a foreign country can feel unanchored.

زندگی در یک کشور خارجی می‌تواند احساس بی‌ریشگی ایجاد کند.

his emotions were unanchored after the breakup.

بعد از جدایی، احساسات او بی‌ریشگی داشتند.

she expressed her unanchored feelings in a poem.

او احساسات بی‌ریشگی خود را در یک شعر بیان کرد.

the concept felt unanchored without a clear definition.

بدون تعریف مشخص، مفهوم احساس بی‌ریشگی می‌کرد.

the unanchored structure posed a safety risk.

ساختار بی‌لنگر خطر ایمنی ایجاد می‌کرد.

he was left feeling unanchored after the changes.

بعد از تغییرات، او احساس بی‌ریشگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید