unavowed intentions
قصد پنهان
unavowed beliefs
باورهای پنهان
unavowed feelings
احساسات پنهان
unavowed motives
انگیزههای پنهان
unavowed desires
تمایلات پنهان
unavowed secrets
رازهای پنهان
unavowed love
عشق پنهان
unavowed support
حمایت پنهان
unavowed allegiance
وفاداری پنهان
unavowed opinions
نظرات پنهان
his unavowed intentions were clear to everyone.
قصد پنهان او برای همه آشکار بود.
she had unavowed ambitions that drove her to succeed.
او جاه طلبی های پنهانی داشت که او را به سمت موفقیت سوق می داد.
the unavowed truth lingered in the air.
حقیقت پنهان در هوا باقی ماند.
his unavowed feelings for her were hard to hide.
احساسات پنهان او نسبت به او سخت بود تا پنهان کند.
there was an unavowed rivalry between the two teams.
یک رقابت پنهان بین دو تیم وجود داشت.
she maintained an unavowed stance on the issue.
او موضع پنهانی در مورد این موضوع داشت.
his unavowed support for the project surprised everyone.
حمایت پنهانی او از پروژه همه را غافلگیر کرد.
they shared an unavowed understanding that transcended words.
آنها درکی پنهانی داشتند که فراتر از کلمات بود.
the unavowed loyalty of the employees was commendable.
وفاداری پنهان کارمندان قابل تحسین بود.
his unavowed critiques of the policy were insightful.
نقد پنهانی او از سیاست روشنگر بود.
unavowed intentions
قصد پنهان
unavowed beliefs
باورهای پنهان
unavowed feelings
احساسات پنهان
unavowed motives
انگیزههای پنهان
unavowed desires
تمایلات پنهان
unavowed secrets
رازهای پنهان
unavowed love
عشق پنهان
unavowed support
حمایت پنهان
unavowed allegiance
وفاداری پنهان
unavowed opinions
نظرات پنهان
his unavowed intentions were clear to everyone.
قصد پنهان او برای همه آشکار بود.
she had unavowed ambitions that drove her to succeed.
او جاه طلبی های پنهانی داشت که او را به سمت موفقیت سوق می داد.
the unavowed truth lingered in the air.
حقیقت پنهان در هوا باقی ماند.
his unavowed feelings for her were hard to hide.
احساسات پنهان او نسبت به او سخت بود تا پنهان کند.
there was an unavowed rivalry between the two teams.
یک رقابت پنهان بین دو تیم وجود داشت.
she maintained an unavowed stance on the issue.
او موضع پنهانی در مورد این موضوع داشت.
his unavowed support for the project surprised everyone.
حمایت پنهانی او از پروژه همه را غافلگیر کرد.
they shared an unavowed understanding that transcended words.
آنها درکی پنهانی داشتند که فراتر از کلمات بود.
the unavowed loyalty of the employees was commendable.
وفاداری پنهان کارمندان قابل تحسین بود.
his unavowed critiques of the policy were insightful.
نقد پنهانی او از سیاست روشنگر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید