caught unawares
گرفت گرفته شده
taken unawares
گرفت گرفته شده
ambushed unawares
کمین شده و غافلگیر
surprised unawares
غافلگیر شده
You caught us unawares by coming so early.
ما را غافلگیر کردید که آنقدر زود آمدید.
the photographer had caught her unawares .
عکاس او را غافلگیر کرد.
The rain caught them unawares (without warning).
باران آنها را غافلگیر کرد (بدون هشدار).
They came upon it unawares (without design or plan).
آن را به طور ناگهانی و بدون برنامه به دست آوردند.
The thief crept up on her unawares.
سارق به طور ناگهانی به او نزدیک شد.
She was taken by surprise unawares.
او غافلگیر شد.
He entered the room unawares.
او به طور ناگهانی وارد اتاق شد.
The news came unawares to everyone.
خبر برای همه به طور ناگهانی رسید.
She was caught unawares by his sudden question.
او با سؤال ناگهانی او غافلگیر شد.
The storm hit the town unawares.
طوفان به طور ناگهانی به شهر وارد شد.
The enemy attacked unawares in the middle of the night.
دشمن در نیمه شب به طور ناگهانی حمله کرد.
The unexpected visitor arrived unawares.
بازدید کننده غیر منتظره به طور ناگهانی رسید.
She was lost in her thoughts and the time passed unawares.
او در افکار خود غرق شده بود و زمان به طور ناگهانی گذشت.
He was engrossed in reading and the noise outside caught him unawares.
او در حال مطالعه بود و صدای بیرون از پنجره او را غافلگیر کرد.
caught unawares
گرفت گرفته شده
taken unawares
گرفت گرفته شده
ambushed unawares
کمین شده و غافلگیر
surprised unawares
غافلگیر شده
You caught us unawares by coming so early.
ما را غافلگیر کردید که آنقدر زود آمدید.
the photographer had caught her unawares .
عکاس او را غافلگیر کرد.
The rain caught them unawares (without warning).
باران آنها را غافلگیر کرد (بدون هشدار).
They came upon it unawares (without design or plan).
آن را به طور ناگهانی و بدون برنامه به دست آوردند.
The thief crept up on her unawares.
سارق به طور ناگهانی به او نزدیک شد.
She was taken by surprise unawares.
او غافلگیر شد.
He entered the room unawares.
او به طور ناگهانی وارد اتاق شد.
The news came unawares to everyone.
خبر برای همه به طور ناگهانی رسید.
She was caught unawares by his sudden question.
او با سؤال ناگهانی او غافلگیر شد.
The storm hit the town unawares.
طوفان به طور ناگهانی به شهر وارد شد.
The enemy attacked unawares in the middle of the night.
دشمن در نیمه شب به طور ناگهانی حمله کرد.
The unexpected visitor arrived unawares.
بازدید کننده غیر منتظره به طور ناگهانی رسید.
She was lost in her thoughts and the time passed unawares.
او در افکار خود غرق شده بود و زمان به طور ناگهانی گذشت.
He was engrossed in reading and the noise outside caught him unawares.
او در حال مطالعه بود و صدای بیرون از پنجره او را غافلگیر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید