unbearded

[ایالات متحده]/ʌnˈbɪədɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈbɪrdɪd/

ترجمه

adj. بی‌ریش

عبارات و ترکیب‌ها

unbearded man

مرد بی‌ریش

unbearded youth

جوان بی‌ریش

unbearded face

چهره بی‌ریش

unbearded figure

شخصیت بی‌ریش

unbearded appearance

ظاهر بی‌ریش

unbearded individual

فرد بی‌ریش

unbearded character

شخصیت بی‌ریش

unbearded child

کودک بی‌ریش

unbearded figurehead

چهره‌سر بی‌ریش

unbearded warrior

جنگجوی بی‌ریش

جملات نمونه

the unbearded man stood out in the crowd.

مرد بی‌ریش در میان جمعیت خودنمایی می‌کرد.

he preferred the unbearded look for a fresh appearance.

او ظاهر بی‌ریش را به دلیل داشتن ظاهری با طراوت ترجیح می‌داد.

many people believe that unbearded faces are more youthful.

بسیاری از مردم معتقدند که چهره‌های بی‌ریش جوان‌تر به نظر می‌رسند.

she found the unbearded style to be quite attractive.

او سبک بی‌ریش را بسیار جذاب یافت.

the artist painted an unbearded portrait of the young man.

هنرمند تصویری بی‌ریش از جوان کشید.

he decided to go for an unbearded look for the summer.

او تصمیم گرفت برای تابستان ظاهری بی‌ریش داشته باشد.

unbearded faces are often associated with cleanliness.

چهره‌های بی‌ریش اغلب با نظافت مرتبط هستند.

the unbearded version of the character was more relatable.

نسخه بی‌ریش شخصیت قابل ارتباط‌تر بود.

he received compliments for his unbearded appearance.

او برای ظاهر بی‌ریش خود تحسین دریافت کرد.

the trend of being unbearded is gaining popularity.

روند بی‌ریش بودن در حال افزایش محبوبیت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید