unbeliefs

[ایالات متحده]/ˌʌn.bɪˈliːfs/
[بریتانیا]/ˌʌn.bɪˈliːfs/

ترجمه

n. کمبود ایمان مذهبی؛ بدبینی

عبارات و ترکیب‌ها

overcome unbeliefs

غلبه بر باورهای نادرست

address unbeliefs

رسیدگی به باورهای نادرست

challenge unbeliefs

چالش با باورهای نادرست

expose unbeliefs

افشای باورهای نادرست

confront unbeliefs

مقابله با باورهای نادرست

reject unbeliefs

رد باورهای نادرست

embrace unbeliefs

پذیرش باورهای نادرست

understand unbeliefs

درک باورهای نادرست

examine unbeliefs

بررسی باورهای نادرست

transform unbeliefs

تغییر باورهای نادرست

جملات نمونه

his unbeliefs often lead to misunderstandings.

این باورهای نادرست اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.

she struggled with her unbeliefs about the system.

او با باورهای نادرست خود در مورد سیستم دست و پنجه نرم کرد.

unbeliefs can hinder personal growth.

باورهای نادرست می توانند رشد شخصی را مختل کنند.

his unbeliefs were challenged during the debate.

باورهای نادرست او در طول بحث مورد چالش قرار گرفتند.

they decided to confront their unbeliefs together.

آنها تصمیم گرفتند با هم به رویارویی با باورهای نادرست خود بایستند.

unbeliefs can create barriers in relationships.

باورهای نادرست می توانند موانعی در روابط ایجاد کنند.

her unbeliefs were rooted in past experiences.

باورهای نادرست او ریشه در تجربیات گذشته داشتند.

he expressed his unbeliefs openly during the discussion.

او باورهای نادرست خود را به طور آشکار در طول بحث بیان کرد.

unbeliefs often stem from a lack of information.

باورهای نادرست اغلب ناشی از کمبود اطلاعات است.

they worked to overcome their unbeliefs together.

آنها برای غلبه بر باورهای نادرست خود با هم تلاش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید