overcome unbeliefs
غلبه بر باورهای نادرست
address unbeliefs
رسیدگی به باورهای نادرست
challenge unbeliefs
چالش با باورهای نادرست
expose unbeliefs
افشای باورهای نادرست
confront unbeliefs
مقابله با باورهای نادرست
reject unbeliefs
رد باورهای نادرست
embrace unbeliefs
پذیرش باورهای نادرست
understand unbeliefs
درک باورهای نادرست
examine unbeliefs
بررسی باورهای نادرست
transform unbeliefs
تغییر باورهای نادرست
his unbeliefs often lead to misunderstandings.
این باورهای نادرست اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.
she struggled with her unbeliefs about the system.
او با باورهای نادرست خود در مورد سیستم دست و پنجه نرم کرد.
unbeliefs can hinder personal growth.
باورهای نادرست می توانند رشد شخصی را مختل کنند.
his unbeliefs were challenged during the debate.
باورهای نادرست او در طول بحث مورد چالش قرار گرفتند.
they decided to confront their unbeliefs together.
آنها تصمیم گرفتند با هم به رویارویی با باورهای نادرست خود بایستند.
unbeliefs can create barriers in relationships.
باورهای نادرست می توانند موانعی در روابط ایجاد کنند.
her unbeliefs were rooted in past experiences.
باورهای نادرست او ریشه در تجربیات گذشته داشتند.
he expressed his unbeliefs openly during the discussion.
او باورهای نادرست خود را به طور آشکار در طول بحث بیان کرد.
unbeliefs often stem from a lack of information.
باورهای نادرست اغلب ناشی از کمبود اطلاعات است.
they worked to overcome their unbeliefs together.
آنها برای غلبه بر باورهای نادرست خود با هم تلاش کردند.
overcome unbeliefs
غلبه بر باورهای نادرست
address unbeliefs
رسیدگی به باورهای نادرست
challenge unbeliefs
چالش با باورهای نادرست
expose unbeliefs
افشای باورهای نادرست
confront unbeliefs
مقابله با باورهای نادرست
reject unbeliefs
رد باورهای نادرست
embrace unbeliefs
پذیرش باورهای نادرست
understand unbeliefs
درک باورهای نادرست
examine unbeliefs
بررسی باورهای نادرست
transform unbeliefs
تغییر باورهای نادرست
his unbeliefs often lead to misunderstandings.
این باورهای نادرست اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.
she struggled with her unbeliefs about the system.
او با باورهای نادرست خود در مورد سیستم دست و پنجه نرم کرد.
unbeliefs can hinder personal growth.
باورهای نادرست می توانند رشد شخصی را مختل کنند.
his unbeliefs were challenged during the debate.
باورهای نادرست او در طول بحث مورد چالش قرار گرفتند.
they decided to confront their unbeliefs together.
آنها تصمیم گرفتند با هم به رویارویی با باورهای نادرست خود بایستند.
unbeliefs can create barriers in relationships.
باورهای نادرست می توانند موانعی در روابط ایجاد کنند.
her unbeliefs were rooted in past experiences.
باورهای نادرست او ریشه در تجربیات گذشته داشتند.
he expressed his unbeliefs openly during the discussion.
او باورهای نادرست خود را به طور آشکار در طول بحث بیان کرد.
unbeliefs often stem from a lack of information.
باورهای نادرست اغلب ناشی از کمبود اطلاعات است.
they worked to overcome their unbeliefs together.
آنها برای غلبه بر باورهای نادرست خود با هم تلاش کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید