unblessed

[ایالات متحده]/ʌnˈblɛst/
[بریتانیا]/ʌnˈblɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌برکت; بدشانس; نفرین شده; بدبخت

عبارات و ترکیب‌ها

unblessed soul

روح نفرین‌شده

unblessed fate

سرنوشت نفرین‌شده

unblessed life

زندگی نفرین‌شده

unblessed child

کودک نفرین‌شده

unblessed moment

لحظه نفرین‌شده

unblessed heart

قلب نفرین‌شده

unblessed path

مسیر نفرین‌شده

unblessed spirit

روحیه نفرین‌شده

unblessed love

عشق نفرین‌شده

unblessed journey

سفر نفرین‌شده

جملات نمونه

she felt unblessed despite her many achievements.

با وجود دستاوردهای فراوان، او احساس بی‌نعمت می‌کرد.

his unblessed life led him to seek deeper meaning.

زندگی بی‌نعمتی او را به جستجوی معنای عمیق‌تر سوق داد.

many people feel unblessed during difficult times.

بسیاری از مردم در زمان‌های سخت احساس بی‌نعمتی می‌کنند.

she considered herself unblessed in love.

او خود را در عشق بی‌نعمت می‌دانست.

he wrote about the unblessed souls in his stories.

او در داستان‌های خود درباره ارواح بی‌نعمت نوشت.

they gathered to support the unblessed members of their community.

آنها برای حمایت از اعضای بی‌نعمت جامعه خود گرد هم آمدند.

feeling unblessed, she turned to her friends for comfort.

با احساس بی‌نعمتی، او برای آرامش به دوستانش پناه برد.

the unblessed often find strength in each other.

بی‌نعمت‌ها اغلب قدرت را در یکدیگر می‌یابند.

he prayed for the unblessed to find peace.

او برای بی‌نعمت‌ها دعا کرد تا صلح را بیابند.

her unblessed childhood shaped her perspective on life.

کودکی بی‌نعمتی او دیدگاهش را نسبت به زندگی شکل داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید