jinxed luck
شانس نفرینشده
jinxed game
بازی نفرینشده
jinxed fate
سرنوشت نفرینشده
jinxed day
روز نفرینشده
jinxed situation
وضعیت نفرینشده
jinxed relationship
رابطه نفرینشده
jinxed project
پروژه نفرینشده
jinxed trip
سفر نفرینشده
jinxed event
رویداد نفرینشده
jinxed outcome
نتیجه نفرینشده
he believes he is jinxed when it comes to relationships.
او معتقد است که در روابط بدشانسی دارد.
the team thought they were jinxed after losing five games in a row.
تیم بعد از باختن پنج بازی متوالی فکر کرد که بدشانسی دارند.
she joked that her luck was jinxed by the broken mirror.
او شوخی کرد و گفت که خوش شانسیاش به خاطر آینه شکسته بدشانسی دارد.
some people think that stepping on a crack will jinx their luck.
برخی افراد فکر میکنند که راه رفتن روی ترک باعث بدشانسی آنها میشود.
after the accident, he felt jinxed and avoided driving.
بعد از تصادف، او احساس کرد بدشانسی دارد و از رانندگی اجتناب کرد.
she always jokes that her new shoes are jinxed.
او همیشه شوخی میکند و میگوید که کفشهای جدیدش بدشانسی دارند.
they believe the old house is jinxed and refuse to live there.
آنها معتقدند که آن خانه قدیمی بدشانسی دارد و از زندگی در آنجا امتناع میکنند.
he thinks his bad luck is jinxed by a family curse.
او فکر میکند که بدشانسی او به خاطر نفرین خانوادگی بدشانسی دارد.
after losing the lottery, she declared herself jinxed.
بعد از باختن در قرعه کشی، او خود را بدشانس اعلام کرد.
he tried to break the jinx by changing his routine.
او سعی کرد با تغییر روتین خود بدشانسی را از بین ببرد.
jinxed luck
شانس نفرینشده
jinxed game
بازی نفرینشده
jinxed fate
سرنوشت نفرینشده
jinxed day
روز نفرینشده
jinxed situation
وضعیت نفرینشده
jinxed relationship
رابطه نفرینشده
jinxed project
پروژه نفرینشده
jinxed trip
سفر نفرینشده
jinxed event
رویداد نفرینشده
jinxed outcome
نتیجه نفرینشده
he believes he is jinxed when it comes to relationships.
او معتقد است که در روابط بدشانسی دارد.
the team thought they were jinxed after losing five games in a row.
تیم بعد از باختن پنج بازی متوالی فکر کرد که بدشانسی دارند.
she joked that her luck was jinxed by the broken mirror.
او شوخی کرد و گفت که خوش شانسیاش به خاطر آینه شکسته بدشانسی دارد.
some people think that stepping on a crack will jinx their luck.
برخی افراد فکر میکنند که راه رفتن روی ترک باعث بدشانسی آنها میشود.
after the accident, he felt jinxed and avoided driving.
بعد از تصادف، او احساس کرد بدشانسی دارد و از رانندگی اجتناب کرد.
she always jokes that her new shoes are jinxed.
او همیشه شوخی میکند و میگوید که کفشهای جدیدش بدشانسی دارند.
they believe the old house is jinxed and refuse to live there.
آنها معتقدند که آن خانه قدیمی بدشانسی دارد و از زندگی در آنجا امتناع میکنند.
he thinks his bad luck is jinxed by a family curse.
او فکر میکند که بدشانسی او به خاطر نفرین خانوادگی بدشانسی دارد.
after losing the lottery, she declared herself jinxed.
بعد از باختن در قرعه کشی، او خود را بدشانس اعلام کرد.
he tried to break the jinx by changing his routine.
او سعی کرد با تغییر روتین خود بدشانسی را از بین ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید