unbonded

[ایالات متحده]/ʌnˈbɒndɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈbɑːndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر چسبیده یا متصل؛ به هم نخورده؛ بسته یا محدود نشده؛ آزاد؛ جدا شده

عبارات و ترکیب‌ها

unbonded materials

مواد بدون پیوند

unbonded layers

لایه‌های بدون پیوند

unbonded particles

ذرات بدون پیوند

unbonded joints

اتصالات بدون پیوند

unbonded state

حالت بدون پیوند

unbonded connections

اتصالات بدون پیوند

unbonded surfaces

سطوح بدون پیوند

unbonded fibers

الیاف بدون پیوند

unbonded composites

کامپوزیت‌های بدون پیوند

unbonded regions

ناحیه‌های بدون پیوند

جملات نمونه

the unbonded particles floated freely in the solution.

ذرات بدون پیوند به صورت آزادانه در محلول شناور بودند.

she felt unbonded from her family after moving away.

او پس از نقل مکان احساس بی‌ارتباطی با خانواده‌اش کرد.

the unbonded layers of the material were weak.

لایه‌های بدون پیوند از مواد ضعیف بودند.

he preferred the unbonded style of living.

او سبک زندگی بدون پیوند را ترجیح می‌داد.

the unbonded state of the atoms can lead to instability.

حالت بدون پیوند اتم‌ها می‌تواند منجر به ناپایداری شود.

the unbonded elements in the composition were analyzed.

عناصر بدون پیوند در ترکیب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

in the experiment, the unbonded molecules reacted differently.

در آزمایش، مولکول‌های بدون پیوند متفاوت واکنش نشان دادند.

she felt unbonded from her past experiences.

او احساس بی‌ارتباطی با تجربیات گذشته خود کرد.

the unbonded fibers in the fabric were causing issues.

الیاف بدون پیوند در پارچه باعث ایجاد مشکلاتی می‌شدند.

they discussed the implications of unbonded relationships.

آنها پیامدهای روابط بدون پیوند را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید