unborn

[ایالات متحده]/ʌn'bɔːn/
[بریتانیا]/'ʌn'bɔrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هنوز متولد نشده؛ هنوز به وجود نیامده؛ هنوز در راه؛ آینده

عبارات و ترکیب‌ها

unborn child

جنین

unborn fetus

جفت

جملات نمونه

Better unborn than unbred.

بهتر است اصلا به دنیا نیاید تا اینکه به دنیا بیاید و رشد نکند.

Using a scanner, we can look at the unborn foetus.

با استفاده از اسکنر، می‌توان به جنین سونوگرافی کرد.

The doctor tried to save her and her unborn child.

دکتر سعی کرد او و فرزندان متولد نشده‌اش را نجات دهد.

While some of this can be explained by society—in countries like China baby boys are favoured and many unborn girls are electively aborted—there are natural processes at work.

در حالی که می‌توان بخشی از این موضوع را با توجه به جامعه توضیح داد - در کشورهایی مانند چین، پسران مورد علاقه هستند و بسیاری از دختران جنین سقط می‌شوند - فرآیندهای طبیعی در حال انجام هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید