unboundedly free
بی حد و مرز آزاد
unboundedly creative
بی حد و مرز خلاق
unboundedly joyful
بی حد و مرز شاد
unboundedly optimistic
بی حد و مرز خوش بین
unboundedly loving
بی حد و مرز عشق آمیز
unboundedly curious
بی حد و مرز کنجکاو
unboundedly generous
بی حد و مرز سخاوتمند
unboundedly ambitious
بی حد و مرز جاه طلب
unboundedly passionate
بی حد و مرز پرشور
unboundedly powerful
بی حد و مرز قدرتمند
she loves unboundedly, giving her heart to everyone she meets.
او بی نهایت عشق میورزد و قلب خود را به هر کسی که ملاقات میکند، میدهد.
his creativity flows unboundedly, inspiring those around him.
خلاقیت او به طور نامحدود جریان دارد و الهام بخش کسانی است که در اطرافش هستند.
the children played unboundedly in the park, full of joy.
کودکان با شادی فراوان و به طور نامحدود در پارک بازی کردند.
she smiled unboundedly, lighting up the entire room.
او با لبخندی بی نهایت، کل اتاق را روشن کرد.
he pursued his dreams unboundedly, never fearing failure.
او به طور نامحدود به دنبال رویاهایش رفت و هرگز از شکست نترسید.
the ocean stretched unboundedly to the horizon, a beautiful sight.
اقیانوس به طور نامحدود تا افق امتداد داشت، منظره ای زیبا.
her imagination soared unboundedly, creating worlds of wonder.
خلاقیت او به طور نامحدود اوج گرفت و دنیاهای شگفت انگیزی ایجاد کرد.
they traveled unboundedly across the country, exploring new cultures.
آنها به طور نامحدود در سراسر کشور سفر کردند و فرهنگ های جدید را کشف کردند.
his generosity was unboundedly evident in his charitable acts.
جنسیت او به طور نامحدود در اقدامات خیریه اش آشکار بود.
the artist expressed herself unboundedly through her vibrant paintings.
هنرمند احساسات خود را به طور نامحدود از طریق نقاشی های زنده خود بیان کرد.
unboundedly free
بی حد و مرز آزاد
unboundedly creative
بی حد و مرز خلاق
unboundedly joyful
بی حد و مرز شاد
unboundedly optimistic
بی حد و مرز خوش بین
unboundedly loving
بی حد و مرز عشق آمیز
unboundedly curious
بی حد و مرز کنجکاو
unboundedly generous
بی حد و مرز سخاوتمند
unboundedly ambitious
بی حد و مرز جاه طلب
unboundedly passionate
بی حد و مرز پرشور
unboundedly powerful
بی حد و مرز قدرتمند
she loves unboundedly, giving her heart to everyone she meets.
او بی نهایت عشق میورزد و قلب خود را به هر کسی که ملاقات میکند، میدهد.
his creativity flows unboundedly, inspiring those around him.
خلاقیت او به طور نامحدود جریان دارد و الهام بخش کسانی است که در اطرافش هستند.
the children played unboundedly in the park, full of joy.
کودکان با شادی فراوان و به طور نامحدود در پارک بازی کردند.
she smiled unboundedly, lighting up the entire room.
او با لبخندی بی نهایت، کل اتاق را روشن کرد.
he pursued his dreams unboundedly, never fearing failure.
او به طور نامحدود به دنبال رویاهایش رفت و هرگز از شکست نترسید.
the ocean stretched unboundedly to the horizon, a beautiful sight.
اقیانوس به طور نامحدود تا افق امتداد داشت، منظره ای زیبا.
her imagination soared unboundedly, creating worlds of wonder.
خلاقیت او به طور نامحدود اوج گرفت و دنیاهای شگفت انگیزی ایجاد کرد.
they traveled unboundedly across the country, exploring new cultures.
آنها به طور نامحدود در سراسر کشور سفر کردند و فرهنگ های جدید را کشف کردند.
his generosity was unboundedly evident in his charitable acts.
جنسیت او به طور نامحدود در اقدامات خیریه اش آشکار بود.
the artist expressed herself unboundedly through her vibrant paintings.
هنرمند احساسات خود را به طور نامحدود از طریق نقاشی های زنده خود بیان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید