unbraid

[ایالات متحده]/ʌnˈbreɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈbreɪd/

ترجمه

vt. برای جدا کردن یا باز کردن بافت های چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

unbraid hair

باز کردن مو

unbraid rope

باز کردن طناب

unbraid thoughts

باز کردن افکار

unbraid fabric

باز کردن پارچه

unbraid story

باز کردن داستان

unbraid friendship

باز کردن دوستی

unbraid emotions

باز کردن احساسات

unbraid issues

باز کردن مشکلات

unbraid secrets

باز کردن رازها

unbraid memories

باز کردن خاطرات

جملات نمونه

she decided to unbraid her hair for the party.

او تصمیم گرفت موهایش را برای مهمانی باز کند.

after the long day, he wanted to unbraid his thoughts.

بعد از یک روز طولانی، او می‌خواست افکارش را مرتب کند.

they will unbraid the friendship that has been strained.

آنها دوستی را که متشنج شده است، ترمیم خواهند کرد.

it took her a while to unbraid the complex issues.

مدتی طول کشید تا مسائل پیچیده را برایش روشن کند.

he helped her unbraid the intricate design of the necklace.

او به او کمک کرد تا طرح پیچیده ی گردنبند را درک کند.

to relax, she likes to unbraid her hair and let it flow.

برای آرامش، او دوست دارد موهایش را باز کند و اجازه دهد آزادانه جریان یابد.

can you unbraid the rope to make it easier to use?

آیا می توانید طناب را باز کنید تا استفاده از آن آسان تر شود؟

he often unbraids his thoughts during meditation.

او اغلب در هنگام مدیتیشن افکار خود را مرتب می‌کند.

she plans to unbraid the fabric to make a new design.

او قصد دارد پارچه را باز کند تا طرح جدیدی ایجاد کند.

unbraid the mystery behind the ancient artifact.

معمای پشت سر مصنوعات باستانی را آشکار کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید