unbraid hair
باز کردن مو
unbraid rope
باز کردن طناب
unbraid thoughts
باز کردن افکار
unbraid fabric
باز کردن پارچه
unbraid story
باز کردن داستان
unbraid friendship
باز کردن دوستی
unbraid emotions
باز کردن احساسات
unbraid issues
باز کردن مشکلات
unbraid secrets
باز کردن رازها
unbraid memories
باز کردن خاطرات
she decided to unbraid her hair for the party.
او تصمیم گرفت موهایش را برای مهمانی باز کند.
after the long day, he wanted to unbraid his thoughts.
بعد از یک روز طولانی، او میخواست افکارش را مرتب کند.
they will unbraid the friendship that has been strained.
آنها دوستی را که متشنج شده است، ترمیم خواهند کرد.
it took her a while to unbraid the complex issues.
مدتی طول کشید تا مسائل پیچیده را برایش روشن کند.
he helped her unbraid the intricate design of the necklace.
او به او کمک کرد تا طرح پیچیده ی گردنبند را درک کند.
to relax, she likes to unbraid her hair and let it flow.
برای آرامش، او دوست دارد موهایش را باز کند و اجازه دهد آزادانه جریان یابد.
can you unbraid the rope to make it easier to use?
آیا می توانید طناب را باز کنید تا استفاده از آن آسان تر شود؟
he often unbraids his thoughts during meditation.
او اغلب در هنگام مدیتیشن افکار خود را مرتب میکند.
she plans to unbraid the fabric to make a new design.
او قصد دارد پارچه را باز کند تا طرح جدیدی ایجاد کند.
unbraid the mystery behind the ancient artifact.
معمای پشت سر مصنوعات باستانی را آشکار کنید.
unbraid hair
باز کردن مو
unbraid rope
باز کردن طناب
unbraid thoughts
باز کردن افکار
unbraid fabric
باز کردن پارچه
unbraid story
باز کردن داستان
unbraid friendship
باز کردن دوستی
unbraid emotions
باز کردن احساسات
unbraid issues
باز کردن مشکلات
unbraid secrets
باز کردن رازها
unbraid memories
باز کردن خاطرات
she decided to unbraid her hair for the party.
او تصمیم گرفت موهایش را برای مهمانی باز کند.
after the long day, he wanted to unbraid his thoughts.
بعد از یک روز طولانی، او میخواست افکارش را مرتب کند.
they will unbraid the friendship that has been strained.
آنها دوستی را که متشنج شده است، ترمیم خواهند کرد.
it took her a while to unbraid the complex issues.
مدتی طول کشید تا مسائل پیچیده را برایش روشن کند.
he helped her unbraid the intricate design of the necklace.
او به او کمک کرد تا طرح پیچیده ی گردنبند را درک کند.
to relax, she likes to unbraid her hair and let it flow.
برای آرامش، او دوست دارد موهایش را باز کند و اجازه دهد آزادانه جریان یابد.
can you unbraid the rope to make it easier to use?
آیا می توانید طناب را باز کنید تا استفاده از آن آسان تر شود؟
he often unbraids his thoughts during meditation.
او اغلب در هنگام مدیتیشن افکار خود را مرتب میکند.
she plans to unbraid the fabric to make a new design.
او قصد دارد پارچه را باز کند تا طرح جدیدی ایجاد کند.
unbraid the mystery behind the ancient artifact.
معمای پشت سر مصنوعات باستانی را آشکار کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید