entwine

[ایالات متحده]/ɪnˈtwaɪn/
[بریتانیا]/ɪnˈtwaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به هم پیچیدن، قفل کردن
Word Forms
زمان گذشتهentwined
قسمت سوم فعلentwined
شکل سوم شخص مفردentwines
صفت یا فعل حال استمراریentwining
جمعentwines

جملات نمونه

Roses entwine the little cottage.

نرگس‌ها خانه‌ی کوچک را در هم می‌پیچند.

The ivy entwined the column.

سرخ‌دار ستون را در هم پیچید.

they lay entwined in each other's arms.

آن‌ها در حالی که در آغوش یکدیگر پیچیده بودند، دراز کشیده بودند.

Each wish of my heart would entwine itself verdantly still.

هر آرزوی قلب من به طور سبز و با طراوت در هم تنیده می‌شد.

They gazed at each other, their legs entwined under the table.

آنها به یکدیگر نگاه کردند، در حالی که پا‌هایشان زیر میز در هم پیچیده بود.

نمونه‌های واقعی

Economically, they are more intimately entwined than any previous pair of rivals.

از نظر اقتصادی، آنها به طور صمیمی‌تری در هم تنیده شده‌اند تا هر جفت رقیب قبلی.

منبع: The Economist - Arts

Our history and our culture is closely entwined with musical notes.

تاریخ و فرهنگ ما به طور نزدیک با نت‌های موسیقی در هم تنیده شده است.

منبع: Psychology Mini Class

History and literature are entwined with each other.

تاریخ و ادبیات با یکدیگر در هم تنیده شده‌اند.

منبع: Selected English short passages

What are the recurring elements? Do they entwine and make a theme?

چه عناصری تکرار می‌شوند؟ آیا آنها در هم تنیده شده و یک موضوع ایجاد می‌کنند؟

منبع: Stephen King on Writing

Entwined with the trees' roots, they can siphon off some of these sugars.

در هم تنیده با ریشه‌های درختان، آنها می‌توانند برخی از این قندها را جذب کنند.

منبع: The secrets of our planet.

Idol dramas tend to feature attractive, wealthy characters entwined in intricate, melodramatic romances.

نمایش‌های بت‌پرستی معمولاً دارای شخصیت‌های جذاب و ثروتمندی هستند که درگیر روابط عاشقانه پیچیده و اغراق‌آمیز هستند.

منبع: Selected English short passages

It's even intrinsically entwined with the ecology of large predators like these lions.

حتی به طور ذاتی با اکولوژی گونه‌های درنده بزرگ مانند این شیرها در هم تنیده شده است.

منبع: The secrets of our planet.

Hillary Rodham's private and public lives became entwined the day she met Bill Clinton.

زندگی خصوصی و عمومی هیلاری کلینتون در روزی که با بیل کلینتون ملاقات کرد، در هم تنیده شد.

منبع: Time

No, Merlin. I was wrong. Lancelot needed you and you needed Lancelot. Your destinies were entwined.

نه، مرلین. من اشتباه کردم. لنسلوت به شما نیاز داشت و شما به لنسلوت نیاز داشتید. سرنوشت شما در هم تنیده بود.

منبع: The Legend of Merlin

The idea that creative endeavor and mind-altering substances are entwined is one of the great pop-intellectual myths of our time.

ایده اینکه تلاش خلاقانه و مواد تغییر دهنده ذهن با یکدیگر در هم تنیده شده‌اند، یکی از بزرگترین افسانه‌های شبه‌فکری زمان ما است.

منبع: Stephen King on Writing

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید