| صفت یا فعل حال استمراری | untwisting |
untwist the truth
باز کردن حقیقت
untwist the story
باز کردن داستان
untwist the wires
باز کردن سیمها
untwist the knot
باز کردن گره
untwist your mind
باز کردن ذهن خود
untwist the fabric
باز کردن پارچه
untwist the message
باز کردن پیام
untwist the problem
باز کردن مشکل
untwist the situation
باز کردن وضعیت
untwist the plot
باز کردن طرح
she tried to untwist the tangled necklace.
او تلاش کرد تا گردنبند گره خورده را باز کند.
he needed to untwist his thoughts before making a decision.
او قبل از تصمیم گیری نیاز داشت تا افکار خود را سامان دهد.
can you help me untwist this wire?
میتوانید به من کمک کنید تا این سیم را باز کنم؟
after hours of practice, she finally learned how to untwist the dance moves.
پس از ساعتها تمرین، او بالاخره یاد گرفت که چگونه حرکات رقص را باز کند.
let's untwist the story to find out what really happened.
بیایید داستان را باز کنیم تا بفهمیم واقعاً چه اتفاقی افتاده است.
he had to untwist the mess in his schedule.
او مجبور شد هرج و مرج برنامه خود را سامان دهد.
she used a tool to untwist the screws.
او از ابزاری برای باز کردن پیچها استفاده کرد.
it's important to untwist any misunderstandings in a relationship.
مهم است که هرگونه سوء تفاهم را در یک رابطه برطرف کنید.
he had to untwist the yarn before knitting.
او باید قبل از بافتن نخ را باز میکرد.
let's untwist this puzzle together.
بیایید این معما را با هم باز کنیم.
untwist the truth
باز کردن حقیقت
untwist the story
باز کردن داستان
untwist the wires
باز کردن سیمها
untwist the knot
باز کردن گره
untwist your mind
باز کردن ذهن خود
untwist the fabric
باز کردن پارچه
untwist the message
باز کردن پیام
untwist the problem
باز کردن مشکل
untwist the situation
باز کردن وضعیت
untwist the plot
باز کردن طرح
she tried to untwist the tangled necklace.
او تلاش کرد تا گردنبند گره خورده را باز کند.
he needed to untwist his thoughts before making a decision.
او قبل از تصمیم گیری نیاز داشت تا افکار خود را سامان دهد.
can you help me untwist this wire?
میتوانید به من کمک کنید تا این سیم را باز کنم؟
after hours of practice, she finally learned how to untwist the dance moves.
پس از ساعتها تمرین، او بالاخره یاد گرفت که چگونه حرکات رقص را باز کند.
let's untwist the story to find out what really happened.
بیایید داستان را باز کنیم تا بفهمیم واقعاً چه اتفاقی افتاده است.
he had to untwist the mess in his schedule.
او مجبور شد هرج و مرج برنامه خود را سامان دهد.
she used a tool to untwist the screws.
او از ابزاری برای باز کردن پیچها استفاده کرد.
it's important to untwist any misunderstandings in a relationship.
مهم است که هرگونه سوء تفاهم را در یک رابطه برطرف کنید.
he had to untwist the yarn before knitting.
او باید قبل از بافتن نخ را باز میکرد.
let's untwist this puzzle together.
بیایید این معما را با هم باز کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید