untwist

[ایالات متحده]/ʌnˈtwɪst/
[بریتانیا]/ʌnˈtwɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. معکوس کردن پیچش چیزی
vi. باز شدن از پیچش
v. جدا کردن یا باز کردن چیزی که پیچ خورده است
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریuntwisting

عبارات و ترکیب‌ها

untwist the truth

باز کردن حقیقت

untwist the story

باز کردن داستان

untwist the wires

باز کردن سیم‌ها

untwist the knot

باز کردن گره

untwist your mind

باز کردن ذهن خود

untwist the fabric

باز کردن پارچه

untwist the message

باز کردن پیام

untwist the problem

باز کردن مشکل

untwist the situation

باز کردن وضعیت

untwist the plot

باز کردن طرح

جملات نمونه

she tried to untwist the tangled necklace.

او تلاش کرد تا گردنبند گره خورده را باز کند.

he needed to untwist his thoughts before making a decision.

او قبل از تصمیم گیری نیاز داشت تا افکار خود را سامان دهد.

can you help me untwist this wire?

می‌توانید به من کمک کنید تا این سیم را باز کنم؟

after hours of practice, she finally learned how to untwist the dance moves.

پس از ساعت‌ها تمرین، او بالاخره یاد گرفت که چگونه حرکات رقص را باز کند.

let's untwist the story to find out what really happened.

بیایید داستان را باز کنیم تا بفهمیم واقعاً چه اتفاقی افتاده است.

he had to untwist the mess in his schedule.

او مجبور شد هرج و مرج برنامه خود را سامان دهد.

she used a tool to untwist the screws.

او از ابزاری برای باز کردن پیچ‌ها استفاده کرد.

it's important to untwist any misunderstandings in a relationship.

مهم است که هرگونه سوء تفاهم را در یک رابطه برطرف کنید.

he had to untwist the yarn before knitting.

او باید قبل از بافتن نخ را باز می‌کرد.

let's untwist this puzzle together.

بیایید این معما را با هم باز کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید