unburdened

[ایالات متحده]/ʌnˈbɜːdnd/
[بریتانیا]/ʌnˈbɜrdnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی مشارکت unburden; برای رهایی از یک بار
adj. بدون بار; آزاد از نگرانی‌ها یا مسئولیت‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

unburdened mind

ذهن آسوده

unburdened soul

روح آسوده

unburdened life

زندگی آسوده

unburdened spirit

روحیه آسوده

unburdened heart

قلب آسوده

unburdened thoughts

افکار آسوده

unburdened existence

حضور آسوده

unburdened joy

شادی آسوده

unburdened freedom

آزادی آسوده

unburdened journey

سفر آسوده

جملات نمونه

she felt unburdened after sharing her secrets.

او بعد از به اشتراک گذاشتن رازهایش احساس رهایی کرد.

living a simple life can make you feel unburdened.

زندگی ساده می تواند باعث شود احساس رهایی کنید.

he walked unburdened through the fields.

او در حالی که احساس رهایی می کرد از میان مزارع عبور کرد.

after the meeting, they felt unburdened and relieved.

بعد از جلسه، آنها احساس رهایی و آسایش کردند.

she approached her new job feeling unburdened.

او با احساس رهایی به شغل جدید خود نزدیک شد.

the therapy session left him feeling unburdened.

جلسه مشاوره او را با احساس رهایی رها کرد.

traveling can make you feel unburdened from daily stress.

سفر می تواند باعث شود از استرس روزمره احساس رهایی کنید.

he finally felt unburdened after letting go of his past.

او بالاخره بعد از رها کردن گذشته اش احساس رهایی کرد.

being unburdened allows for more creativity.

آزاد بودن به شما اجازه می دهد تا خلاقیت بیشتری داشته باشید.

she enjoyed the unburdened feeling of freedom.

او از احساس رهایی آزادی لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید