encumbered

[ایالات متحده]/ɪnˈkʌmbəd/
[بریتانیا]/ɪnˈkʌmbərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مانع یا مسدود شده؛ بارگذاری شده یا سنگین شده

عبارات و ترکیب‌ها

encumbered assets

دارایی‌های مشوع

encumbered property

ملک مشوع

encumbered loans

وام‌های مشوع

encumbered funds

صندوق‌های مشوع

encumbered rights

حقوق مشوع

encumbered transactions

معاملات مشوع

encumbered agreements

توافقات مشوع

encumbered securities

اوراق بهادار مشوع

encumbered titles

اسناد مالکیت مشوع

encumbered interests

منافع مشوع

جملات نمونه

he felt encumbered by his financial obligations.

او احساس سنگینی ناشی از تعهدات مالی خود را داشت.

the project was encumbered by numerous regulations.

این پروژه با قوانین متعدد محدود شده بود.

she was encumbered with heavy luggage during her travels.

او در طول سفر با چمدان‌های سنگین مواجه بود.

they found themselves encumbered with outdated technology.

آنها خود را با فناوری قدیمی دست و پنجه نرم می کردند.

his performance was encumbered by lack of preparation.

عملکرد او به دلیل کمبود آمادگی محدود شده بود.

the company was encumbered by excessive debt.

شرکت با بدهی بیش از حد مواجه بود.

she felt encumbered by her responsibilities at work.

او احساس سنگینی ناشی از مسئولیت های کاری خود را داشت.

the negotiations were encumbered by mistrust.

مذاکرات با بی اعتمادی محدود شده بود.

his creativity was encumbered by strict guidelines.

خلاقیت او با دستورالعمل های سختگیرانه محدود شده بود.

they were encumbered with unnecessary paperwork.

آنها با کارهای اداری غیرضروری مواجه بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید