| صفت یا فعل حال استمراری | unchaining |
| شکل سوم شخص مفرد | unchains |
| جمع | unchains |
| زمان گذشته | unchained |
| قسمت سوم فعل | unchained |
unchain your mind
آزادی دادن به ذهن
unchain the spirit
آزادی دادن به روح
unchain the potential
آزادی دادن به پتانسیل
unchain your thoughts
آزادی دادن به افکار
unchain the creativity
آزادی دادن به خلاقیت
unchain the energy
آزادی دادن به انرژی
unchain your dreams
آزادی دادن به رویاها
unchain the fear
آزادی دادن به ترس
unchain the power
آزادی دادن به قدرت
unchain your heart
آزادی دادن به قلب
they decided to unchain their creativity and explore new ideas.
آنها تصمیم گرفتند خلاقیت خود را آزاد کنند و ایدههای جدید را کشف کنند.
it's time to unchain your potential and pursue your dreams.
وقت آن است که پتانسیل خود را آزاد کنید و به دنبال رویاهای خود بروید.
he felt the need to unchain himself from societal expectations.
او احساس کرد که نیاز دارد خود را از انتظارات جامعه آزاد کند.
unchain your thoughts and let your imagination run wild.
افکار خود را آزاد کنید و اجازه دهید تخیلتان به پرواز درآید.
we must unchain the truth and face our reality.
ما باید حقیقت را آزاد کنیم و با واقعیت خود روبرو شویم.
she wanted to unchain her emotions and express herself freely.
او میخواست احساسات خود را آزاد کند و آزادانه خود را بیان کند.
to grow, you need to unchain yourself from past failures.
برای رشد کردن، باید خود را از شکستهای گذشته آزاد کنید.
unchain your fears and embrace new challenges.
ترسهای خود را آزاد کنید و چالشهای جدید را بپذیرید.
they aimed to unchain the economy from outdated regulations.
آنها قصد داشتند اقتصاد را از مقررات قدیمی آزاد کنند.
unchain your passion for learning and explore new subjects.
اشتیاق خود را برای یادگیری آزاد کنید و موضوعات جدید را کشف کنید.
unchain your mind
آزادی دادن به ذهن
unchain the spirit
آزادی دادن به روح
unchain the potential
آزادی دادن به پتانسیل
unchain your thoughts
آزادی دادن به افکار
unchain the creativity
آزادی دادن به خلاقیت
unchain the energy
آزادی دادن به انرژی
unchain your dreams
آزادی دادن به رویاها
unchain the fear
آزادی دادن به ترس
unchain the power
آزادی دادن به قدرت
unchain your heart
آزادی دادن به قلب
they decided to unchain their creativity and explore new ideas.
آنها تصمیم گرفتند خلاقیت خود را آزاد کنند و ایدههای جدید را کشف کنند.
it's time to unchain your potential and pursue your dreams.
وقت آن است که پتانسیل خود را آزاد کنید و به دنبال رویاهای خود بروید.
he felt the need to unchain himself from societal expectations.
او احساس کرد که نیاز دارد خود را از انتظارات جامعه آزاد کند.
unchain your thoughts and let your imagination run wild.
افکار خود را آزاد کنید و اجازه دهید تخیلتان به پرواز درآید.
we must unchain the truth and face our reality.
ما باید حقیقت را آزاد کنیم و با واقعیت خود روبرو شویم.
she wanted to unchain her emotions and express herself freely.
او میخواست احساسات خود را آزاد کند و آزادانه خود را بیان کند.
to grow, you need to unchain yourself from past failures.
برای رشد کردن، باید خود را از شکستهای گذشته آزاد کنید.
unchain your fears and embrace new challenges.
ترسهای خود را آزاد کنید و چالشهای جدید را بپذیرید.
they aimed to unchain the economy from outdated regulations.
آنها قصد داشتند اقتصاد را از مقررات قدیمی آزاد کنند.
unchain your passion for learning and explore new subjects.
اشتیاق خود را برای یادگیری آزاد کنید و موضوعات جدید را کشف کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید