unchartered

[ایالات متحده]/ʌnˈtʃɑːtə/
[بریتانیا]/ʌnˈtʃɑrtərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.未マッピングまたは文書化されていない; 規制されていないまたはルールに適合していない

عبارات و ترکیب‌ها

unchartered waters

آب‌های ناگشوده

unchartered territory

سرزمین‌های ناگشوده

unchartered regions

مناطق ناگشوده

unchartered paths

مسیرهای ناگشوده

unchartered lands

سرزمین‌های ناگشوده

unchartered areas

مناطقی که هنوز کشف نشده‌اند

unchartered space

فضای ناگشوده

unchartered realms

جهان‌های ناگشوده

unchartered routes

مسیرهای ناگشوده

جملات نمونه

we decided to explore unchartered territories during our expedition.

ما تصمیم گرفتیم در طول экспедиیشن خود مناطق ناشناخته را کشف کنیم.

his unchartered ideas brought a fresh perspective to the project.

ایده‌های او که غیرمعمول بودند، دیدگاه جدیدی به پروژه دادند.

the unchartered waters of the ocean are full of mysteries.

آب‌های غیرقابل اکتشاف اقیانوس پر از اسرار هستند.

they set sail into unchartered seas, seeking adventure.

آنها برای یافتن ماجراجویی، به سمت دریاهای غیرقابل اکتشاف حرکت کردند.

her unchartered talent in painting surprised everyone.

استعداد غیرمعمول او در نقاشی همه را شگفت زده کرد.

we are venturing into unchartered markets to expand our business.

ما برای گسترش کسب و کار خود وارد بازارهای غیرمعمول می‌شویم.

unchartered paths often lead to unexpected discoveries.

مسیرهای غیرمعمول اغلب به کشف‌های غیرمنتظره منجر می‌شوند.

he wrote about his unchartered experiences traveling alone.

او درباره تجربیات غیرمعمول خود در سفر به تنهایی نوشت.

the team is researching unchartered scientific fields.

تیم در حال تحقیق در زمینه های علمی غیرمعمول است.

her unchartered ambition drove her to achieve great things.

جاه‌طلبی غیرمعمول او او را به انجام کارهای بزرگ سوق داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید