unmapped

[ایالات متحده]/'ʌn'mæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نقشه‌برداری نشده؛ بر روی نقشه نمایان نشده

جملات نمونه

unmapped corners of Africa.

گوشه های نامعلوم آفریقا.

The explorer ventured into unmapped territory.

کاوشگر وارد قلمروهای اکتشاف‌نشده شد.

There are still many unmapped areas in the ocean.

هنوز مناطق زیادی در اقیانوس وجود دارد که نقشه‌برداری نشده است.

The treasure is hidden in an unmapped cave.

گنج در غاری که نقشه‌برداری نشده پنهان شده است.

The team is conducting a survey of unmapped rivers.

تیم در حال انجام بررسی رودخانه‌هایی است که نقشه‌برداری نشده است.

The satellite captured images of unmapped islands.

ماهواره تصاویری از جزایر اکتشاف‌نشده به دست آورد.

She is determined to explore the unmapped wilderness.

او مصمم است طبیعت بکر و اکتشاف‌نشده را کاوش کند.

The cartographer's job is to map previously unmapped regions.

وظیفه نقشه‌نگار ترسیم مناطق قبلاً اکتشاف‌نشده است.

The archaeologists discovered an unmapped burial site.

باستان‌شناسان یک مکان دفنی اکتشاف‌نشده را کشف کردند.

The mountain range is so vast that parts of it remain unmapped.

منطقه کوهستانی بسیار وسیع است که بخش‌هایی از آن هنوز نقشه‌برداری نشده است.

The expedition set out to explore the unmapped desert.

سرشناس‌ها برای کاوش در صحرای اکتشاف‌نشده راهی شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید