unclose

[ایالات متحده]/ʌnˈkləʊz/
[بریتانیا]/ʌnˈkloʊz/

ترجمه

vt. افشا کردن; باز کردن; باز کردن; افشا کردن
vi. باز شدن; باز شدن

عبارات و ترکیب‌ها

unclose the door

باز کردن در

unclose your eyes

چشم‌هایت را باز کن

unclose the book

کتاب را باز کن

unclose the window

پنجره را باز کن

unclose the gap

پر کردن شکاف

unclose the file

فایل را باز کن

unclose the lid

درپوش را باز کن

unclose the curtain

پرده را باز کن

unclose the box

جعبه را باز کن

جملات نمونه

she decided to unclose the door slowly.

او تصمیم گرفت در را به آرامی باز کند.

he wanted to unclose the box to see the surprise inside.

او می‌خواست جعبه را باز کند تا جایزه را درون آن ببیند.

after a long day, i finally unclose my laptop.

بعد از یک روز طولانی، من بالاخره لپ تاپم را باز کردم.

they chose to unclose the curtains to let in the sunlight.

آنها تصمیم گرفتند پرده‌ها را باز کنند تا نور خورشید وارد شود.

she hesitated before she decided to unclose the letter.

او قبل از اینکه تصمیم گرفت نامه را باز کند، مکث کرد.

it is time to unclose the discussion about our plans.

وقت آن است که بحث درباره برنامه‌هایمان را باز کنیم.

he was eager to unclose the gift he received.

او مشتاق بود هدیه‌ای که دریافت کرده بود را باز کند.

we should unclose the topic of our future together.

ما باید موضوع آینده ما را باز کنیم.

she took a deep breath before she unclose the book.

او قبل از اینکه کتاب را باز کند، یک نفس عمیق کشید.

to unclose the mystery, they needed more clues.

برای کشف رمز و راز، آنها به سرنخ‌های بیشتری نیاز داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید