unclose the door
باز کردن در
unclose your eyes
چشمهایت را باز کن
unclose the book
کتاب را باز کن
unclose the window
پنجره را باز کن
unclose the gap
پر کردن شکاف
unclose the file
فایل را باز کن
unclose the lid
درپوش را باز کن
unclose the curtain
پرده را باز کن
unclose the box
جعبه را باز کن
she decided to unclose the door slowly.
او تصمیم گرفت در را به آرامی باز کند.
he wanted to unclose the box to see the surprise inside.
او میخواست جعبه را باز کند تا جایزه را درون آن ببیند.
after a long day, i finally unclose my laptop.
بعد از یک روز طولانی، من بالاخره لپ تاپم را باز کردم.
they chose to unclose the curtains to let in the sunlight.
آنها تصمیم گرفتند پردهها را باز کنند تا نور خورشید وارد شود.
she hesitated before she decided to unclose the letter.
او قبل از اینکه تصمیم گرفت نامه را باز کند، مکث کرد.
it is time to unclose the discussion about our plans.
وقت آن است که بحث درباره برنامههایمان را باز کنیم.
he was eager to unclose the gift he received.
او مشتاق بود هدیهای که دریافت کرده بود را باز کند.
we should unclose the topic of our future together.
ما باید موضوع آینده ما را باز کنیم.
she took a deep breath before she unclose the book.
او قبل از اینکه کتاب را باز کند، یک نفس عمیق کشید.
to unclose the mystery, they needed more clues.
برای کشف رمز و راز، آنها به سرنخهای بیشتری نیاز داشتند.
unclose the door
باز کردن در
unclose your eyes
چشمهایت را باز کن
unclose the book
کتاب را باز کن
unclose the window
پنجره را باز کن
unclose the gap
پر کردن شکاف
unclose the file
فایل را باز کن
unclose the lid
درپوش را باز کن
unclose the curtain
پرده را باز کن
unclose the box
جعبه را باز کن
she decided to unclose the door slowly.
او تصمیم گرفت در را به آرامی باز کند.
he wanted to unclose the box to see the surprise inside.
او میخواست جعبه را باز کند تا جایزه را درون آن ببیند.
after a long day, i finally unclose my laptop.
بعد از یک روز طولانی، من بالاخره لپ تاپم را باز کردم.
they chose to unclose the curtains to let in the sunlight.
آنها تصمیم گرفتند پردهها را باز کنند تا نور خورشید وارد شود.
she hesitated before she decided to unclose the letter.
او قبل از اینکه تصمیم گرفت نامه را باز کند، مکث کرد.
it is time to unclose the discussion about our plans.
وقت آن است که بحث درباره برنامههایمان را باز کنیم.
he was eager to unclose the gift he received.
او مشتاق بود هدیهای که دریافت کرده بود را باز کند.
we should unclose the topic of our future together.
ما باید موضوع آینده ما را باز کنیم.
she took a deep breath before she unclose the book.
او قبل از اینکه کتاب را باز کند، یک نفس عمیق کشید.
to unclose the mystery, they needed more clues.
برای کشف رمز و راز، آنها به سرنخهای بیشتری نیاز داشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید