unclotted

[ایالات متحده]/[ʌnˈklɒtɪd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈklɒtɪd]/

ترجمه

adj. خلط نکرده؛ نه گوچریده.
v. از خلط‌ها آزاد کردن؛ گوچریدن را برگرداندن.

عبارات و ترکیب‌ها

unclotted milk

شیر نهاده نشده

keeping it unclotted

حفظ حالت نهاده نشده

unclotted state

حالت نهاده نشده

unclotted cream

کرم نهاده نشده

remained unclotted

نهاده نشده ماند

unclotted mixture

مخلوط نهاده نشده

unclotted whey

پنی نهاده نشده

unclotted liquid

مایع نهاده نشده

ensure unclotted

تضمین نهاده نشده

unclotted mass

جُرم نهاده نشده

جملات نمونه

the milk was surprisingly unclotted after being refrigerated for hours.

شیر پس از نگهداری در یخچال به مدت ساعات به طور شگفت‌آوری نه گویی شده بود.

we checked the blood sample to ensure it remained unclotted for the test.

ما نمونه خون را بررسی کردیم تا اطمینان حاصل شود که برای آزمایش نه گویی مانده است.

the chef needed the egg whites unclotted to whip them into a meringue.

شکیف نیاز داشت که بیضی‌های سفید نه گویی باشند تا آن‌ها را به مربا مایع تبدیل کند.

the unclotted yogurt had a smoother texture than the regular kind.

یوگورت نه گویی دارای بافت نرم‌تری نسبت به نوع معمولی بود.

after stirring, the sauce remained unclotted and easily poured over the pasta.

پس از هم زدن، سس نه گویی مانده و به راحتی روی پاستا ریخته شد.

the scientist observed the unclotted plasma to study its properties.

دانشمند پلاسمای نه گویی را مشاهده کرد تا خواص آن را مطالعه کند.

the recipe called for adding the gelatin to cold water to keep it unclotted.

فرمول می‌خواست ژلاتین را به آب سرد اضافه کند تا نه گویی بماند.

the patient's blood was drawn and kept unclotted for immediate analysis.

خون بیمار گرفته شد و برای تحلیل فوری نه گویی نگهداری شد.

the research focused on preventing the formation of clots and maintaining an unclotted state.

پژوهش روی جلوگیری از تشکیل لخته‌ها و حفظ حالت نه گویی متمرکز بود.

the lab technician ensured the sample was carefully handled to remain unclotted.

فناور آزمایشگاهی اطمینان حاصل کرد که نمونه با دقت مورد پردازش قرار گیرد تا نه گویی بماند.

the process aimed to produce an unclotted suspension for optimal dispersion.

این فرآیند به دنبال تولید یک معلق‌نما نه گویی برای پراکنش بهینه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید