uncolored

[ایالات متحده]/[ʌnˈkʌləd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈkʌləd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌رنگ; بدون رنگ؛ غیرمتنوع نژادی.
adv. بی‌رنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

uncolored pencils

مداد رنگ‌ نشده

uncolored map

نقشه بدون رنگ

uncolored sketch

طرح بدون رنگ

stay uncolored

بدون رنگ بمان

uncolored clay

خاک رس بدون رنگ

uncolored drawing

نقاشی بدون رنگ

uncolored surface

سطح بدون رنگ

leave uncolored

بدون رنگ رها کن

uncolored paper

کاغذ بدون رنگ

uncolored image

تصویر بدون رنگ

جملات نمونه

the uncolored pencils were perfect for sketching.

مدادهای بدون رنگ برای طراحی مناسب بودند.

she preferred uncolored photographs to those with filters.

او عکس‌های بدون فیلتر را به عکس‌هایی با فیلتر ترجیح می‌داد.

the children used uncolored clay to create their sculptures.

کودکان از خمیر بدون رنگ برای ساختن مجسمه‌هایشان استفاده کردند.

he liked the uncolored version of the game better.

او نسخه بدون رنگ بازی را بیشتر دوست داشت.

the uncolored fabric was ideal for tie-dye projects.

پارچه بدون رنگ برای پروژه‌های رنگ‌آمیزی با تکنیک تایدای مناسب بود.

the artist chose uncolored paper for the charcoal drawing.

هنرمند کاغذ بدون رنگ را برای طراحی با زغال انتخاب کرد.

the uncolored map showed the terrain clearly.

نقشه بدون رنگ به وضوح زمین را نشان می‌داد.

they sold uncolored beads for children to decorate.

آنها مهره‌های بدون رنگ را برای تزئین کودکان می‌فروختند.

the uncolored dough was ready for rolling out.

خمیر بدون رنگ آماده باز کردن بود.

the uncolored illustrations were charming and simple.

تصاویر بدون رنگ جذاب و ساده بودند.

he painted the model with uncolored primer first.

او ابتدا مدل را با پرایمر بدون رنگ رنگ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید