uncommunicativeness

[ایالات متحده]/ˌʌnkəˈmjuːnɪkətɪvnəs/
[بریتانیا]/ˌʌnkəˈmjuːnɪkətɪvnəs/

ترجمه

n. ویژگی یا حالت عدم ارتباط؛ عدم تمایل به صحبت کردن یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

his uncommunicativeness

بی‌احتیامی مزمن

her uncommunicativeness

بی‌احتیامی آشکار

complete uncommunicativeness

بی‌احتیامی اجتماعی

total uncommunicativeness

مشکلات بی‌احتیامی

remarkable uncommunicativeness

بی‌احتیامی همچنان ادامه دارد

جملات نمونه

his uncommunicativeness at meetings makes it hard to coordinate tasks.

بی‌اعتنایی او در جلسات باعث می‌شود هماهنگی وظایف دشوار باشد.

her sudden uncommunicativeness after the argument worried her closest friends.

بی‌اعتنایی ناگهانی او پس از بحث باعث نگرانی نزدیک‌ترین دوستانش شد.

the coach addressed the team’s uncommunicativeness and asked for honest feedback.

مربی به بی‌اعتنایی تیم پرداخت و درخواست بازخورد صادقانه کرد.

persistent uncommunicativeness can strain a relationship over time.

بی‌اعتنایی مداوم می‌تواند در طول زمان باعث فشار بر یک رابطه شود.

his uncommunicativeness was interpreted as disinterest, even though he cared.

بی‌اعتنایی او به عنوان بی‌علاقه بودن تفسیر شد، اگرچه او اهمیت می‌داد.

management noted the employee’s uncommunicativeness and requested regular updates.

مدیریت به بی‌اعتنایی کارمند اشاره کرد و درخواست به‌روزرسانی‌های منظم کرد.

the therapist explored the roots of his uncommunicativeness in childhood experiences.

درمانگر ریشه‌های بی‌اعتنایی او را در تجربیات دوران کودکی بررسی کرد.

her uncommunicativeness during the interview left the panel with unanswered questions.

بی‌اعتنایی او در طول مصاحبه باعث شد کمیته با سوالات بی‌پاسخ باقی بماند.

they tried to overcome uncommunicativeness by setting a weekly check-in.

آنها سعی کردند با تعیین یک جلسه هفتگی، بر بی‌اعتنایی غلبه کنند.

his uncommunicativeness in crises can be a serious risk for the whole team.

بی‌اعتنایی او در بحران‌ها می‌تواند یک خطر جدی برای کل تیم باشد.

friends often mistook her uncommunicativeness for coldness.

دوستان اغلب بی‌اعتنایی او را به خاطر سردی اشتباه می‌گرفتند.

after weeks of uncommunicativeness, he finally opened up and explained everything.

پس از هفته‌ها بی‌اعتنایی، او بالاخره باز شد و همه چیز را توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید