waste in its raw, unconditioned form.
ضایعات به شکل خام و بدون فرآوری
She showed an unconditioned love for her children.
او عشقی بدون قید و شرط برای فرزندانش نشان داد.
He has an unconditioned fear of spiders.
او ترس بدون قید و شرطی از عنکبوتها دارد.
The baby's crying was an unconditioned reflex to hunger.
گریه نوزاد یک رفلکس بدون قید و شرط به گرسنگی بود.
Her kindness is unconditioned and genuine.
مهربانی او بدون قید و شرط و واقعی است.
Their friendship is based on unconditioned trust.
دوستی آنها بر اساس اعتماد بدون قید و شرط استوار است.
He showed an unconditioned reaction to the news.
او یک واکنش بدون قید و شرط به این خبر نشان داد.
waste in its raw, unconditioned form.
ضایعات به شکل خام و بدون فرآوری
She showed an unconditioned love for her children.
او عشقی بدون قید و شرط برای فرزندانش نشان داد.
He has an unconditioned fear of spiders.
او ترس بدون قید و شرطی از عنکبوتها دارد.
The baby's crying was an unconditioned reflex to hunger.
گریه نوزاد یک رفلکس بدون قید و شرط به گرسنگی بود.
Her kindness is unconditioned and genuine.
مهربانی او بدون قید و شرط و واقعی است.
Their friendship is based on unconditioned trust.
دوستی آنها بر اساس اعتماد بدون قید و شرط استوار است.
He showed an unconditioned reaction to the news.
او یک واکنش بدون قید و شرط به این خبر نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید