| قسمت سوم فعل | confined |
confined space
فضای محدود
feeling confined
احساس محدودیت
confined area
فضای محدود
confined water
آب محدود
confined aquifer
آبخوان محدود
she was confined for nearly a month.
او تقریباً یک ماه را در حبس گذراند.
be confined to one's bed
به بستر محدود شدن
He is confined to the house by illness.
او به دلیل بیماری در خانه محبوس است.
The sick child was confined to bed.
کودک بیمار در بستر محبوس بود.
They confined the prisoner in a cell.
آنها زندانی را در یک سلول حبس کردند.
you've confined yourself to what you know.
شما خود را به آنچه میدانید محدود کردهاید.
the troops were confined to their barracks.
نیروها در حسابی خود محصور بودند.
he had been confined to a wheelchair for some time.
او مدتی را به یک ویلچر محدود کرده بود.
her fear of confined spaces.
ترس او از فضاهای محدود.
he confined his remarks to generalities.
او نظرات خود را به کلیات محدود کرد.
the party's power base was confined to one province.
پایگاه قدرت حزب به یک استان محدود میشد.
All prisoners will be confined to their cells.
تمام زندانیان در سلولهای خود محصور خواهند بود.
Interest in Asia is no longer confined to scholars.
علاقه به آسیا دیگر فقط به محققان محدود نمیشود.
She expects to be confined at the end of May.
او انتظار دارد در پایان ماه مه بستری شود.
Illness confined him to his room.
بیماری او را به اتاقش محدود کرد.
The edition is confined to 5, 000 copies.
نسخه به 5000 نسخه محدود است.
It is hard to work efficiently in such a confined space.
کار کردن به طور موثر در چنین فضای کوچکی دشوار است.
She was as cheerful as anyone confined to a hospital bed could be.
او به اندازه هر کسی که در بستر بیمارستان است، خوشحال بود.
your boating will mostly be confined to a few hours at weekends.
قایقسواری شما بیشتر به چند ساعت آخر هفته محدود خواهد شد.
confined space
فضای محدود
feeling confined
احساس محدودیت
confined area
فضای محدود
confined water
آب محدود
confined aquifer
آبخوان محدود
she was confined for nearly a month.
او تقریباً یک ماه را در حبس گذراند.
be confined to one's bed
به بستر محدود شدن
He is confined to the house by illness.
او به دلیل بیماری در خانه محبوس است.
The sick child was confined to bed.
کودک بیمار در بستر محبوس بود.
They confined the prisoner in a cell.
آنها زندانی را در یک سلول حبس کردند.
you've confined yourself to what you know.
شما خود را به آنچه میدانید محدود کردهاید.
the troops were confined to their barracks.
نیروها در حسابی خود محصور بودند.
he had been confined to a wheelchair for some time.
او مدتی را به یک ویلچر محدود کرده بود.
her fear of confined spaces.
ترس او از فضاهای محدود.
he confined his remarks to generalities.
او نظرات خود را به کلیات محدود کرد.
the party's power base was confined to one province.
پایگاه قدرت حزب به یک استان محدود میشد.
All prisoners will be confined to their cells.
تمام زندانیان در سلولهای خود محصور خواهند بود.
Interest in Asia is no longer confined to scholars.
علاقه به آسیا دیگر فقط به محققان محدود نمیشود.
She expects to be confined at the end of May.
او انتظار دارد در پایان ماه مه بستری شود.
Illness confined him to his room.
بیماری او را به اتاقش محدود کرد.
The edition is confined to 5, 000 copies.
نسخه به 5000 نسخه محدود است.
It is hard to work efficiently in such a confined space.
کار کردن به طور موثر در چنین فضای کوچکی دشوار است.
She was as cheerful as anyone confined to a hospital bed could be.
او به اندازه هر کسی که در بستر بیمارستان است، خوشحال بود.
your boating will mostly be confined to a few hours at weekends.
قایقسواری شما بیشتر به چند ساعت آخر هفته محدود خواهد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید