undisciplined

[ایالات متحده]/ʌn'dɪsɪplɪnd/
[بریتانیا]/ˌʌn'dɪsəplɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد آموزش، به اندازه کافی آموزش دیده نیست، فاقد آداب، بی نظم.

جملات نمونه

improvident and undisciplined behaviour.

رفتار بی‌پروا و بی‌نظم

the immediate precipitants of the conflict were a succession of undisciplined actions.

عوامل فوری بروز درگیری‌ها، زنجیره‌ای از اقدامات غیرمنضبط بودند.

undisciplined approach to work

رویکرد بی‌نظم به کار

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید