undissolved

[ایالات متحده]/ˌʌn.dɪˈzɒlvd/
[بریتانیا]/ˌʌn.dɪˈzɑlvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حل نشده

عبارات و ترکیب‌ها

undissolved particles

ذرات حل نشده

undissolved solids

جامدات حل نشده

undissolved matter

مواد حل نشده

undissolved components

اجزای حل نشده

undissolved residue

باقی مانده حل نشده

undissolved substances

مواد حل نشده

undissolved crystals

بلورهای حل نشده

undissolved flakes

تکه‌های حل نشده

undissolved clumps

توده‌های حل نشده

undissolved fragments

قطعات حل نشده

جملات نمونه

the undissolved particles settled at the bottom of the container.

ذرات نامحلول در ته ظرف رسوب کردند.

she noticed some undissolved sugar in her coffee.

او متوجه شد که مقداری شکر نامحلول در قهوه او وجود دارد.

the solution contained undissolved solids that needed to be filtered out.

محلول حاوی مواد جامد نامحلول بود که نیاز به فیلتر کردن داشت.

undissolved minerals can affect the taste of the water.

مواد معدنی نامحلول می توانند بر طعم آب تأثیر بگذارند.

they found undissolved medication in the patient's stomach.

آنها داروی نامحلول در معده بیمار پیدا کردند.

the undissolved ingredients were causing the mixture to be lumpy.

مواد نامحلول باعث لخته شدن مخلوط می شدند.

after stirring, some undissolved particles remained on the surface.

پس از هم زدن، برخی از ذرات نامحلول روی سطح باقی ماندند.

the chemist examined the undissolved residue for further analysis.

شیمیست رسوب نامحلول را برای تجزیه و تحلیل بیشتر بررسی کرد.

undissolved compounds can indicate a problem in the chemical reaction.

ترکیبات نامحلول می توانند نشان دهنده مشکلی در واکنش شیمیایی باشند.

the recipe called for an undissolved mixture for better texture.

دستور العمل برای بافت بهتر به یک مخلوط نامحلول نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید