undistracted

[ایالات متحده]/ˌʌndɪsˈtræktɪd/
[بریتانیا]/ˌʌndɪsˈtræktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمرکز؛ متوجه

عبارات و ترکیب‌ها

undistracted focus

تمرکز بدون حواس‌پرتی

undistracted attention

توجه بدون حواس‌پرتی

undistracted work

کار بدون حواس‌پرتی

undistracted time

زمان بدون حواس‌پرتی

undistracted learning

یادگیری بدون حواس‌پرتی

undistracted environment

محیط بدون حواس‌پرتی

undistracted mindset

نگرش بدون حواس‌پرتی

undistracted moments

لحظات بدون حواس‌پرتی

undistracted practice

تمرین بدون حواس‌پرتی

undistracted effort

تلاش بدون حواس‌پرتی

جملات نمونه

she remained undistracted during the lecture.

او در طول سخنرانی متمرکز و بی‌تفاوت باقی ماند.

to achieve your goals, you must stay undistracted.

برای رسیدن به اهداف خود، باید متمرکز بمانید.

he worked undistracted for hours on his project.

او ساعت‌ها بدون حواس‌پرتی روی پروژه خود کار کرد.

being undistracted helps improve productivity.

متمرکز بودن به بهبود بهره‌وری کمک می‌کند.

she found it hard to stay undistracted in a noisy environment.

او در یک محیط پر سر و صدا، متمرکز ماندن را دشوار یافت.

the key to success is to remain undistracted by obstacles.

کلید موفقیت این است که در برابر موانع متمرکز بمانید.

he practices meditation to stay undistracted.

او برای متمرکز ماندن مدیتیشن می‌کند.

she prefers to work undistracted in a quiet room.

او ترجیح می‌دهد در یک اتاق آرام بدون حواس‌پرتی کار کند.

reading in a library allows for undistracted study.

مطالعه در کتابخانه امکان مطالعه بدون حواس‌پرتی را فراهم می‌کند.

to write effectively, one must be undistracted.

برای نوشتن مؤثر، باید متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید