unenthusiastic

[ایالات متحده]/ˌʌnɪnθjuːzɪ'æstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد اشتیاق، غیر مشتاق.

جملات نمونه

She gave an unenthusiastic response to the proposal

او در پاسخ به پیشنهاد، اشتیاعی نشان نداد.

He seemed unenthusiastic about the project

او نسبت به پروژه، بی‌اشتیاقی نشان می‌داد.

The audience was unenthusiastic during the performance

در طول اجرا، مخاطبان بی‌انگیزه بودند.

The team received an unenthusiastic reception from the crowd

تیم، بازخورد سردی از جمعیت دریافت کرد.

She was unenthusiastic about attending the meeting

او تمایلی به شرکت در جلسه نداشت.

The students were unenthusiastic about the upcoming exam

دانشجویان نسبت به امتحان آینده، بی‌انگیزه بودند.

His unenthusiastic attitude affected the team's morale

حرفه‌ی بی‌انگیزه او بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.

The manager's unenthusiastic feedback disappointed the employees

بازخورد بی‌انگیزه مدیر، باعث ناراحتی کارمندان شد.

The unenthusiastic response from the customers led to a decrease in sales

پاسخ سرد مشتریان منجر به کاهش فروش شد.

She received unenthusiastic reviews for her performance

او برای اجرای خود، نظرات سرد دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید