unfaithful

[ایالات متحده]/ʌn'feɪθfʊl/
[بریتانیا]/ʌn'feθfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. درگیر در امور خارج از ازدواج؛ غیر وفادار؛ غیر قابل اعتماد

جملات نمونه

you haven't been unfaithful to him, have you?.

شما به او خيانت نکرده‌اید، درسته؟

she felt that to sell the house would be unfaithful to her parents' memory.

او احساس کرد که فروش خانه خیانت به خاطره والدینش خواهد بود.

to be unfaithful in a relationship

خیانت در یک رابطه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید