unfelt

[ایالات متحده]/ʌnˈfɛlt/
[بریتانیا]/ʌnˈfɛlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس نشده; درک نشده; بی‌احساس; غیرقابل‌پاسخ

عبارات و ترکیب‌ها

unfelt emotions

احساسات ناگفته

unfelt pain

درد ناگفته

unfelt love

عشق ناگفته

unfelt sadness

غم ناگفته

unfelt grief

اندوه ناگفته

unfelt joy

شادی ناگفته

unfelt anxiety

اضطراب ناگفته

unfelt fear

ترس ناگفته

unfelt longing

اشتیاق ناگفته

unfelt connection

ارتباط ناگفته

جملات نمونه

his pain was unfelt by those around him.

درد او توسط اطرافیانش احساس نشد.

the unfelt emotions can often lead to misunderstandings.

احساسات نادیده گرفته شده اغلب می‌توانند منجر به سوء تفاهم شوند.

she walked through the crowd, her sadness unfelt.

او در میان جمعیت قدم زد، غم او احساس نشد.

many struggles remain unfelt by society.

بسیاری از مبارزات هنوز توسط جامعه احساس نمی‌شوند.

his unfelt gratitude lingered in the air.

سپاسگزاری نادیده گرفته شده او در هوا باقی ماند.

unfelt tensions can build up over time.

تنش‌های نادیده گرفته شده می‌توانند در طول زمان افزایش یابند.

the unfelt connection between them was palpable.

ارتباط نادیده گرفته شده بین آنها قابل لمس بود.

her unfelt joy was hidden behind a mask.

شادی نادیده گرفته شده او پشت نقابی پنهان بود.

unfelt fears can often hold us back.

ترس‌های نادیده گرفته شده اغلب می‌توانند ما را عقب نگه دارند.

he spoke about his unfelt sorrow.

او درباره غم نادیده گرفته شده خود صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید