unfix

[ایالات متحده]/ʌnˈfɪks/
[بریتانیا]/ʌnˈfɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را بازگشت دادن یا جدا کردن؛ ناپایدار یا ناآرام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unfix the problem

رفع مشکل

unfix the issue

رفع مشکل

unfix your mind

ذهن خود را اصلاح نکنید

unfix the error

رفع خطا

unfix old habits

عادات قدیمی خود را اصلاح نکنید

unfix the settings

تنظیمات را اصلاح نکنید

unfix your goals

اهداف خود را اصلاح نکنید

unfix the situation

وضعیت را اصلاح نکنید

unfix the project

پروژه را اصلاح نکنید

unfix the plan

برنامه را اصلاح نکنید

جملات نمونه

we need to unfix the problem before it escalates.

ما باید مشکل را قبل از تشدید آن رفع کنیم.

it's time to unfix our plans and adapt to the situation.

وقت آن رسیده که برنامه‌های خود را تغییر دهیم و با شرایط سازگار شویم.

he decided to unfix his schedule to attend the event.

او تصمیم گرفت برنامه خود را تغییر دهد تا در این رویداد شرکت کند.

we should unfix our approach to find better solutions.

ما باید رویکرد خود را تغییر دهیم تا راه حل های بهتری پیدا کنیم.

they want to unfix their relationship status.

آنها می خواهند وضعیت رابطه خود را تغییر دهند.

it's important to unfix your mindset for personal growth.

تغییر نگرش برای رشد شخصی مهم است.

she plans to unfix the design to make it more flexible.

او قصد دارد طرح را تغییر دهد تا انعطاف پذیرتر شود.

to innovate, we must unfix traditional methods.

برای نوآوری، ما باید روش های سنتی را تغییر دهیم.

the team decided to unfix their strategies mid-project.

تیم تصمیم گرفت استراتژی های خود را در اواسط پروژه تغییر دهد.

let's unfix our expectations and see what happens.

بیایید انتظارات خود را تغییر دهیم و ببینیم چه اتفاقی می افتد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید