unfixed

[ایالات متحده]/ʌnˈfɪkst/
[بریتانیا]/ʌnˈfɪkst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر ثابت یا تأمین شده؛ رها شده یا شل شده؛ تعیین نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unfixed position

موقعیت نامشخص

unfixed rate

نرخ نامشخص

unfixed schedule

برنامه زمانی نامشخص

unfixed terms

شرایط نامشخص

unfixed costs

هزینه‌های نامشخص

unfixed plans

برنامه‌های نامشخص

unfixed boundaries

مرزهای نامشخص

unfixed deadlines

مهلت‌های نامشخص

unfixed goals

اهداف نامشخص

unfixed expectations

انتظارات نامشخص

جملات نمونه

the deadline for the project remains unfixed.

مهلت تعیین پروژه هنوز مشخص نشده است.

his plans for the weekend are still unfixed.

برنامه‌های او برای آخر هفته هنوز مشخص نیست.

she prefers an unfixed schedule to allow for flexibility.

او یک برنامه انعطاف پذیر را ترجیح می دهد تا امکان انعطاف پذیری وجود داشته باشد.

the price of the tickets is unfixed until the event date.

قیمت بلیط ها تا تاریخ برگزاری رویداد مشخص نمی شود.

his position in the company is currently unfixed.

موقعیت او در شرکت در حال حاضر مشخص نیست.

the rules for the game remain unfixed until the start.

قوانین بازی تا شروع بازی مشخص نمی شوند.

they are living in an unfixed situation without a permanent home.

آنها در یک وضعیت ناپایدار بدون خانه دائمی زندگی می کنند.

the terms of the agreement are still unfixed and under negotiation.

شرایط توافق نامه هنوز مشخص نیست و در حال مذاکره است.

her future plans feel unfixed at the moment.

برنامه‌های آینده او در حال حاضر نامشخص به نظر می‌رسد.

we are dealing with an unfixed budget for the project.

ما با بودجه نامشخص برای پروژه سر و کار داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید