unflinching

[ایالات متحده]/ʌn'flɪn(t)ʃɪŋ/
[بریتانیا]/ʌn'flɪntʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قاطع، بدون ترس

جملات نمونه

he has shown unflinching determination throughout the campaign.

او در طول کمپین مصمم نشان داده است.

The ancient people who was successful, not only had exceptional talent but also had unflinching will.

مردم باستان که موفق بودند، نه تنها استعداد استثنایی داشتند، بلکه اراده‌ای سفت و سخت نیز داشتند.

She faced the challenge with unflinching determination.

او چالش را با قاطعیت بی نقص مواجه شد.

His unflinching loyalty to his friends is admirable.

وفاداری بی نقص او به دوستانش قابل تحسین است.

The soldier showed unflinching courage in battle.

سرباز شجاعت بی نقص خود را در نبرد نشان داد.

Her unflinching honesty sometimes gets her into trouble.

صداقت بی نقص او گاهی اوقات باعث ایجاد مشکل برای او می شود.

He maintained an unflinching belief in his principles.

او به اصول خود اعتقاد بی نقص داشت.

The detective pursued the case with unflinching determination.

مامور پلیس پرونده را با قاطعیت بی نقص پیگیری کرد.

She faced criticism with unflinching resolve.

او انتقاد را با اراده بی نقص مواجه شد.

The leader's unflinching resolve inspired his team.

اراده بی نقص رهبر الهام بخش تیم او شد.

The athlete displayed unflinching determination to win the race.

ورزشکار قاطعیت بی نقص خود را برای برنده شدن در مسابقه نشان داد.

Despite the challenges, she remained unflinching in her commitment.

با وجود چالش ها، او در تعهد خود بی نقص باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید