unforced

[ایالات متحده]/ʌn'fɔːst/
[بریتانیا]/ʌn'fɔrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرمجبور، طبیعی، بدون زحمت

عبارات و ترکیب‌ها

unforced smile

لبخند اجباری

unforced laughter

خنده اجباری

جملات نمونه

Her unforced smile lit up the room.

لبخند از ته دل او، اتاق را روشن کرد.

He delivered an unforced apology for his mistake.

او عذرخواهی صمیمانه‌ای برای اشتباهش ارائه کرد.

The best jokes are the ones that feel unforced.

بهترین جوک‌ها، جوک‌هایی هستند که بدون اجبار حس می‌شوند.

She has an unforced charm that draws people to her.

او جذابیت بی‌غل و غشویی دارد که مردم را به سمت خود جذب می‌کند.

His unforced enthusiasm for the project is contagious.

اشتیاق بی‌غل و غشوی او به پروژه مسری است.

The conversation flowed smoothly and unforced.

گفتگو به طور روان و بدون اجبار جریان داشت.

Her unforced kindness touched everyone around her.

مهربانی بی‌غل و غشوی او، همه اطرافیان را تحت تاثیر قرار داد.

The actor's unforced performance was praised by critics.

اجای بی‌غل و غشوی بازیگر مورد تحسین منتقدان قرار گرفت.

The painting captured a moment of unforced beauty.

نقاشی لحظه‌ای از زیبایی طبیعی را به تصویر کشید.

The musician's unforced talent shone through in every note.

استعداد بی‌غل و غشوی نوازنده در هر نوته‌ای نمایان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید